|
تحول در شخصیت و توسعه یافتگی

شاهو حسینی Shaho_ huseni @ yahoo.com
اگر در ایران به لحاظ ساختاری و ماهیت، تفکیک قوا هیچ محلی از اعراب ندارد. اگر مشارکتهایمان به دور از معرفت و خودباوری بوده، اگر همه ی ما در جوگیر شدن بی همتا بودیم و هستیم، اگر خیلی راحت برای مدتی سر مردم کلاه گذاشتیم و کسی هم بعدها پاسخی از ما نخواست، اگر در قالب پوپولیسم و با تحريک احساسات، مردم را تحریک کردیم، اگر فاقد گفتمانی عقلانی و نگرشی سیاسی به امور و پدیده های سیاسی هستیم، و هنوز همانند سی سال پیش اعمال و کردار خویش را توجیه می کنیم. اگر یک جو شهامت که عامل اساسی تمایز میان شخصیت مدرن و غیر مدرن می باشد نداریم تا خود را نقد کنیم، اگر در همه ی امور متخصص و استاد هستیم و از بقال و ادیب و راننده تاکسی گرفته تا قصاب و سبزی فروش در همه ی امور اظهارنظر کرده و وقعی به اظهار نظر اهل فن نداشته و به راحتی هم سرشان کلاه گذاشته می شود، همه نشان از بحران در شخصیت ما دارد. شخصیتی که فاقد یک جو شهامت است، تا خود را نقد کند و در صورت اشتباه که غیر قابل اجتناب است پاسخگو باشد. ذره ای شهامت تا به مردم بفهمانیم که جایگاه واقعی ما کجاست، اگر زیاد بالا رفته ایم کمی پایین بیاییم، شهامت داشته باشیم، اگر امروز با شعارهای واهی و غیرقابل تحقق مردم را بسیج کردیم، چهار سال بعد مرد و مردانه بیاییم و بگوییم اشتباه کردیم. اگر شهامت ظاهر شدن مستقیم در عرصه را نداشتیم و غیر مستقیم در عقبه (به صورت ایدئولوگ ؟!؟!) مردم را تحریک کردیم، پوست انداخته و بگوییم ما را ببخشید. یک جو شهامت داشته باشیم، حقیقت را نه آنگونه که منافع مـا اقتضا می کند کـه همانطور که هست بـه مردم بگوییم. ذره ای شهامت برای اینکه اگر در زمینه ای تخصص نداشتیم وارد نشویم و اگر از ما سؤالی شد بدون هیچ ملاحضه ای مسائل را به اهل فن راهنما باشیم و از اظهار نظر خودداری نماییم. شهامت داشته باشیم که خود را یگانه ی عاقل و مردم را سفیه فرض نکرده و با ادبیات و گفتمانی آمرانه و تحکمانه به تحمیل دیدگاه های بی پایه و اساس خویش نپردازیم. چشمان خویش را باز کرده و با درایت و آگاهی، هر آنچه را که به ما گفته می شود. کودکانه باور نکنیم و بلوغ فکری خویش را باور داشته باشیم. از نقل موهومات و مطالبی که زحمت اثبات صحت و سقم آنها را به خود نداده ایم خودداری کنیم، و البته چهار سال بعد نیز شهامت داشته باشیم، پیگیری کنیم که نماینده ی منتخب که با رای خوب و اکثریت قابل توجهی نیز به مجلس راه یافت تا چه اندازه به واقعیتهای موجود و مطالبات حقیقی جامه ی عمل پوشانده و علاوه بر او مبلغان همراه او را نیز مجاب به پاسخگویی نماییم. پس از جمع بندی همه ی مطالب بنشینیم و کلاه خود را قاضی نموده که اگر به ما دروغ گفته اند، عاقل شویم و دیگر فریب نخوریم و صد البته یک جو شهامت داشته باشیم کم کاریهای خویش را با توجیهات و اصطلاحات کلی و مبهم توجیه نکنیم. و ذره ای هم شهامت داشته باشیم که به انتقادات عکس العملهای کهکشانی نشان ندهیم و اگر مورد انتقاد واقع شدیم با درایت و خردمندی یا قبول کنیم یا پاسخگو باشیم. آگاه باشیم که ما توسعه یافتگی را تجربه نخواهیم کرد مگر در شخصیت خویش تحول ایجاد نموده و به انسجام درونی لازم برسیم. از انسانهای منفعل، بی خرد و کذایی به شهروندانی آگاه، خردمند و واقعی تبدیل شویم. واقعیت این است، محققان توسعه معتقدند که هفتاد درصد توسعه یافتگی مربوط به تواناییها، آینده نگری، انسجام خردمندانه و عقلانیت داخلی شهروندان یک جامعه می باشد. تردیدی نیست که توسعه یافتگی و پیشرفت، انسانهای ویژه، آگاه و فعال را می طلبد. نمی توان انتظار پیشرفت داشته باشیم و نامنظم عمل نماییم و تصمیم گیریهایمان احساسی و فاقد خرد و عقلانیت باشد. شکی نیست که ایده الیسم نقشی احساسی در تفکرات اساسی و غیرعقلانی دارد. شکل دادن به پوپولیسم و تحریک مردم بر اساس انگیزهای هیجانی و احساسی در تقویت افکار ایده آلیستی نقشی غیرقابل انکار دارد. که البته دیرینگی فرهنگ استبدادی و آمرانه در جامعه، عدم توجه به روش و گفتمان علمی از جمله دلایل اصلی شکل گیری این وضعیت است. تلاش کنیم در کنار توجه به روشها و متدولوژی علمی، علاوه بر رفع بحران در افکار و نارساییهای نظری، با نقد خویش و توجه به نقش شهروند آگاه و فعال، بحران شخصیت و خلقیات خویش را رفع نماییم. مبانی عقلانیت را در رفتار، شخصیت و افکار خویش نهادینه کنیم. زیرا هیچ ملتی با هر سابقه ی تاریخی و ساختار فرهنگی نمی تواند خواستار توسعه یافتگی باشد اما از این اصول فاصله بگیرد. توجه داشته باشیم که در فرهنگ خویش با توجه به بافت جوان جامعه جایگاه ویژه ای برای جوانان قائل باشیم و با اجرایی کردن دکترین عقلانیت فردی، بستر و فضای لازم را برای خلاقیت و شکوفایی فردی جوانان مهیا کنیم و شهامت داشته باشیم که جوانان را با بهانه های موهوم و غیرمنطقی به حاشیه نرانیم که تبعات جبران ناپذیری خواهد داشت.
منابع: سریع القلم، محمود: عقلانیت و آینده توسعه یافتگی در ایران، مرکز پژوهشهای علمی و مطالعات اسراتژیک خاورمیانه، چاپ پنجم 1386.
منیع:مجله مهاباد شماره ۸۶
| +| نوشته شده توسط در یکشنبه 2 تیر1387 و ساعت 11:13 قبل از ظهر |
تبارشناسی رفتار انتخاباتی
تبارشناسی رفتار انتخاباتی
(بررسی موردی؛ مناطق کردنشین )

شاهو حسینی
ترديدي نيست که مشارکت سياسي براي تحقیق دمکراسی به عنوان ابزاري موثر برای اعمال قدرت افکار عمومی در تعیین سرنوشت خویش ضروری، اما کافی نیست. دمکراسی اصولاً مبتنی بر شناسایی مجموعه ای از حقوق مدنی شهروندان به موجب قانون اساسی و سایر قوانین می باشد. به عبارتی دمکراسی بدون حقوق مدنی شهروندان، شامل آزادی بیان، تحزب، تفکیک حوزه عمومی از خصوصی، نظام انتخاباتی آزاد، مستقل و سالم، هیچ محلی از اعراب ندارد. حتی در دمکراسی حداقلی نیز که در آن قدرت سیاسی از طریق رقابت و مشارکت و انتخابات به واسطه ی احزاب سیاسی و مبتنی بر رضایت و رأی اکثریت اعمال می شود، تا حدودی انتخابات آزاد، رقابتی و منظم،آزادی بیان، نظام حزبی، به عنوان لوازم و ابزارهای دمکراسی حداقل حضور دارند. امروزه نظریه های گذار به دمکراسی بر خلاف گذشته کنشگرایانه هستند. که از جمله ویژگی آنها کوتاه مدت بودن با تاکید بر نقش آگاهانه و خردمندانه ی نیروهای سیاسی و اجتماعی در پیشبرد دمکراسی می باشد. در واقع این نظریه اهمیت زیادی برای آگاهی در رفتارهای هدفمند مردم و گروهها در حوزه ی رفتارهای انتخاباتی قایل است. به طوریکه آگاهی، شعور سیاسی و انتخابات هدفمند طبقات و گروه ها در این نگرش مانع از بهره برداری ابزاری و سوءاستفاده ی مقطعی از مردم می گردد. اصولاً در چنین بستر و حوزه ای آگاهی و عقلانیت سیاسی مردم مانع از شکل گیری پوپولسیم در عرصه ی سیاسی ـ اجتماعی گشته، در نتیجه رفتارهای تابع محور و پیرومنشانه هیچ گاه شکل نمی گیرد. به طوری که مردم می دانند که چه چیز را می خواهند. بدون شک، کنش سیاسی و رفتار انتخاباتی به عنوان جزئی از آن، معرف فهم و شعور سیاسی مردم جامعه است که بر اساس میزان و نوع جامعه پذیری سیاسی فرد تعریف می گردد. فرآیندی که طی آن کنشهای سیاسی در زمان و در قالب نهادهای سیاسی شکل می گیرد. در جوامع توسعه یافته ی سیاسی که ساختار دولت مدرن تکوین یافته و ملت سازی به صورت اختیاری و بر اساس احترام به ارزشهای جمع و انگارهای فرد شکل گرفته، احزاب و گروههای سیاسی، نمایندگی اهداف و منافع طبقات مردم را بر عهده می گیرند. در چنین جوامعی هدف از جامعه پذیری سیاسی، ارتقای شخصیت سیاسی ـ فرهنگی فرد است تا بدون دخالت حاکمیت، منافع خویش را خود تشخیص بدهد. اما در ایران همواره حکومت بر صدر و جامعه در ذیل قرار داشته و جامعه پذیری سیاسی نیز بر اساس تربیت فرد برای اطاعت از ارزشهای حاکمیت و با هدف اعلام وفاداری، انجام گرفته، در چنین فضایی در حوزه انتخابات ها، موفق ترین نامزد و گروه کسی بود که حوزه ی غیرعقلایی و احساسی را در مردم برانگیخته است. در واقع قدرت عمل پوپولیسم در چنین زمانها و محیطهایی به دلیل ضعف در توان تفکر خردمندانه، شعور آگاهی سیاسی مردم و فقدان نظام حزبی و جامعه مدنی پویا بسیار بالاست. مشخصه ی بارز این چنین محیطهایی شخصی شدن سیاست است و مردم قبل از آن که مجالی برای تشخیص آنچه را که باید بخواهند، بیابند، می دانند که چه چیزی را نمی خواهند و بر اساس همین استراتژی نیز رفتار انتخاباتیشان شکل گرفته و البته اندک زمانی بعد نیز به شدت از انتخابشان پشیمان می شوند که تکثر انتخاب نماینده ناشی از همین واقعیت است. محققان علت موفقیت پوپولیسم در چنین زمان و محیطهایی را ارائه ی تعبیر و تعریفی به ظاهر منطقی و به شدت آرمانی و سرشار از نگرشهای جمع گرایانه که مبتنی بر احساسات تودهاست، می دانند. که به خاطرات و آرمان تاریخی توده ها در کوتاه مدت معنا می بخشد. اما واقعیت این است، افرادی که با برانگیختن حوزه غیرعقلایی و احساسی به قدرت می رسند، هیچ تعهدی به ارزشهایی که به خاطر آنها به قدرت رسیده، نشان نمی دهند. زیرا ماهیت پوپولیسم، مبارزه با نهادگرایی مدنی است و جوهره ی آن را عدم تعهد و مسئولیت تشکیل می دهد. بنابراین رفتار انتخاباتی مردم در بستر پوپولیسم، به شدت غیرعقلایی و به دور از شعور و فهم سیاسی می باشد. بررسی موردی انتخابات اخیر در مناطق کردنشین توسط نگارنده به صورت تحقیق از تعداد کثیری از مردم شهر و روستا نشان داد که اغراق نیست اگر بگوییم چیزی حدود 85 درصد مردم هیچ شناختی از وظایف نماینده و اصولاً قوه مقننه نداشتند. وقتی هم از آنها سؤال شد که به چه کسی رأی می دهند و به چه دلیل، علاوه بر ذکر نام یک کاندیدا با دلایلی نظیر عبارات زیر مواجه شدم: بر ضد فلانی چون شهر ما را فروخت، بگذار فلانی هم کمی بخورد، به خاطر تنفر از فلانی، به ما قول فلان چیز داده، فامیل فلانی است، بالاخره یک نفر نماینده می شود، فلانی سفارش کرده و . . . واضح است که هر انسان آگاه و متفکری، با نگاهی به این جوابها متوجه می شود که هیچ کدام از این جوابها، پاسخهایی عقلانی و برآمده از خرد و شعور سیاسی نیست. بلکه معرف حوزه نفوذ پوپولیسم است. در واقع برای رفتار انتخاباتی مردم (به جز عده ی بسیار قلیلی) هیچ گونه مبنایی عقلانی که مبتنی بر قاعده مندی شخصی و فکری باشد، نمی توان پیدا کرد. که البته ریشه ی این رفتارها در فرهنگ عشیره ای و استبداد طلب مردم دارد. به طوریکه آنها در شراکتهای سیاسیشان به جای کلان نگری ساختاری به نظام سیاسی و جایگاه واقعی پارلمان، اولویت منافع جمع بر فرد، خردباوری، تابع توجیهاتی غیرعقلانی هستند که حتی شهامت پیگیری صحت و سقم آنها را نیز ندارند. جان کلام آن که اگر از بحث ساختار حکومتی بگذریم و صرفاً به تبارشناسی رفتار انتخاباتی مردم (اکثریت قاطع رأی دهندگان) بپردازیم، می توان گفت که مردم برای انتخابات رفتارهایی مرکب از حس ترحم و عاطفه، لجاجت و ضدیت با اتهاماتی مبهم، اندیشه کسب منفعت به دلیل موقعیت شغلی کاندیدا، از خود نشان داده اند که به لحاظ متدولوژیک دو اشکال اساسی در این رفتارها نمایان است الف: بحران در افکار و پارادايمهاي فکری و عقلانی. ب : بحران در خلقیات، شخصیت و روحیات مردم.
منبع:مجله مهاباد شماره:۸۵
| +| نوشته شده توسط در چهارشنبه 8 خرداد1387 و ساعت 5:42 بعد از ظهر |
طرح سامانه دفاع موشكي آمريكا و واكنش روسيه
از زماني كه در دهه پاياني هزاره دوم ميلادي پايه هاي ابر قدرت پيشين يعني اتحاد جماهير شوروي فروريخت و با وجود گذشت نزديك به دو دهه از اين واقعه هيچگاه قاعده اي به جاي موازنه قوا ( دو قطبي مبتني بر موازنه ترس ) براي تعريف معادلات جاري سياست بين الملل شكل نگرفت. تلاش يكجانبه امريكا براي گسترش نفوذ و هژموني اش در جهان؛ قدرت يافتن كشورهاي چين و هند و اعتماد به نفس يافتن جهان اسلام٬ تلاش اتحاديه اروپا براي كاهش وابستگي اش به آمريكا و تشكيل يك قدرت سياسي متحد و نهايتاً تلاش كشورهاي مختلف براي ارتقا جايگاهشان در نظام بين الملل٬ روندهاي موجود در روابط بين الملل طي اين دو دهه را شكل داده اند. آمريكائيان سرمست از به زير كشيدن ابر قدرت شرق بر كوس نظم نوين نواختند و در طبل تك قطبي كوبيدند. اين نظم در ابعاد اقتصادي٬ سياسي و فرهنگي نيز توسط دانشمنداني چون برژينسكي٬ مك لوهان٬ فوكوياما و هانتينگتون انديشه پردازي گرديد. امروزه اما به كارگيري اين تئوري ها در قالب سياست نومحافظه كارانه در ايالات متحده امريكا شرايطي را در جهان پديد آورده است كه آرامش ناشي از جنگ سرد را به يك آرزو تبديل كرده است. با اين حال٬ طرح ها و سياست هايي كه آمريكا در جهان دنبال مي نمايد نشان مي دهد كه اين ابرقدرت با اتكا به تفوق بي بديل اقتصادي و نظامي اش همچنان به صورت يكجانبه در حال گسترش هژموني اش در جهان است. يكي از آخرين اقدامات آمريكا در اين زمينه طرح ايجاد سامانه دفاعي موشكي در جمهوري هاي چك و لهستان است كه نارضايتي نسبي اروپاي غربي و واكنش تند روسيه را بدنبال داشت چنانكه روسيه يك موشك بالستيك چند كلاهكي را آزمايش كرد و حتي تهديد نمود كه موشك هاي بالستيك اش را دوباره به سوي اروپا نشانه خواهد گرفت. رهبران روسيه از يكسو به مقابله در اين زمينه پرداخته اند و از سوي ديگر پيشنهادهايي براي مشاركت در اين زمينه ارائه نموده اند. براي فهم دقيق تر اين طرح و واكنش روسيه مي توان به نكاتي اشاره كرد. 1. ايجاد سامانه دفاع موشكي از سوي امريكا در چك و لهستان در چارچوب كلي سياست امنيتي و نظامي امريكا در جهان قابل فهم است. اين كشور همچنان به دنبال گسترش مرزهاي دفاعي خويش است و بر اساس دكترين موجود دفاع تهاجمي مرزهاي فرا آتلانتيكي تعريف مي شوند. ايجاد سامانه دفاع موشكي از يك سو مقابله با تهديد ناشي از روسيه٬ چين٬ خاورميانه و خاوردور را دنبال مي نمايد و از سوي ديگر نشان از برتري يافتن اروپاي مركزي در سياست خارجي امريكا دارد. در آستانه جنگ عليه عراق و به دنبال مخالفت برخي كشورهاي اروپاي غربي با اين جنگ٬ دونالد رامسفلد وزير دفاع وقت ايالات متحده امريكا با لحني سرزنش آميز اروپاي غربي را اروپاي كهنه و اروپاي مركزي و شرقي را اروپاي نوين ناميد. اين اروپاي به اصطلاح نوين مي تواند نقش بهتري در سياست خارجي امريكا ايفا نمايد؛ هم از آن رو كه از وابستگي بيشتري برخوردار است و هم از اين جهت كه نقش بيشتري را در زمينه مقابله با نفوذ روسيه در اروپا بازي مي نمايد. تظاهرات و اعتراضات در سفر بوش به آلمان و استقبال گسترده از او در آلباني٬ لهستان و بلغارستان در هفته گذشته تفاوت اروپاي قديم و جديد را به نمايش مي گذارد. اما با وجود تعارفات موجود ميان رهبران دو كشور روسيه و امريكا ترديدي نيست كه يكي از اهداف اصلي امريكا از ايجاد سامانه دفاع موشكي در چك و لهستان مقابله با روسيه و كاهش بيشتر نفوذ اين كشور در اروپاي شرقي و آسياي مركزي و قفقاز است. 2. عكس العمل روسيه به اين طرح را نيز با توجه به وضعيت كنوني روسيه و قواعد حاكم بر سياست اين كشور مي توان تحليل نمود. از نگاه نگارنده سياست خارجي روسيه عصر پوتين در قبال امريكا را مي توان " دكترين مشاركت و مقاومت " ناميد. روسيه در اين دوره در چارچوب يك سياست خارجي غير ايدئولوژيك و كاملاً عملگرا كه حاضر نيست بدون در نظر گرفتن فايده اي هزينه اي بنمايد با پذيرش ساختارهاي موجود نظام بين الملل به دنبال كسب جايگاه مناسب خويش در اين عرصه است و به همين دليل ميدان بازي بزرگي را براي مشاركت و همكاري با آمريكا و اروپا پيش روي خود مي بيند. در عين حال به صورت متواتر و مكرر به مقابله و مقاومت در برابر هژموني و تك روي امريكا بر مي خيزد. روسيه در مقابل اين يكجانبه گرايي به شكل هاي مختلف مقاومت هر چند محدود خويش و به تعبير ديگر استقلال سياست خارجي خويش را به نمايش گذاشته است. دكترين نظامي روسيه اما هنوز و با وجود گذشت نزديك به دو دهه داراي ويژگي عكس العملي است. اگر طي سال هاي گذشته دكترين نظامي روسيه در يك نوبت در سال 1997 رويكرد اوراسيايي يافت و در سال 2000 به ناتو به عنوان يك تهديد نگريست و در سال 2003 حق دفاع پيشگيرانه را براي روسيه ايجاد كرد اما هنوز به مقدار زيادي خالي از ابتكار و عكس العملي است. شايد توان و استحكامي كه روسيه در عصر پوتين يافته است هنوز قدرت كافي را براي ورود روسيه به اين عرصه ايجاد نكرده است. از سوي ديگر نيز تجربه روسيه در ورود به جنگ ستارگان و شكست در اين رقابت موجب شده است كه از هر گونه ورود به رقابت تسليحاتي جديد اجتناب نمايد. شايد پيشنهاد هاي متفاوت و مكرر روسيه به امريكا براي مشاركت در طرح سپر موشكي نيز در اين راستا قابل تحليل باشد. روسيه از سويي تلاش مي نمايد در تعريف دشمن فرضي مورد نياز سياست خارجي امريكا مشاركت كند و از سوي ديگر طرح كشاندن روسيه تجهيز شده به سرمايه هاي ناشي از فروش انرژي به يك رقابت جديد تسليحاتي را با شكست مواجه نمايد. 3. پيشنهاد نهايي پوتين رئيس جمهور روسيه به رئيس جمهور امريكا در زمينه بهره برداري مشترك از پايگاه راداري " قبله " در آذربايجان مي توانداهداف متفاوتي را دنبال نمايد. پايگاه قبله كه در سال 1360 به بهره برداري رسيد اگر چه همچنان كه رئيس جمهور روسيه اشاره كرده است نياز به نوسازي دارد اما از توانايي قابل توجهي براي كسب اطلاعات از ايران٬ تركيه٬ كشورهاي عربي و خاورميانه و حتي شرق دور برخوردار است. به نظر مي رسد ارائه اين پيشنهاد بيش از مشاركت در اين زمينه٬ هدف به نمايش گذاشتن مقاصد امريكا از ايجاد سپر موشكي را دنبال مي نمايد و با اين پيش فرض ارائه گرديده است كه امريكا حاضر به كنار گذاشتن طرح موجود و انتخاب اين جايگزين نيست. بايد در نظر داشت كه طرح كنوني امريكا ايجاد يك مجموعه شامل ده رهگير در لهستان و يك سيستم راداري در چك است و سيستمي را كامل مي كند كه در حال حاضر در ايالات متحده٬ گرينلند و بريتانيا مستقر است در حاليكه پايگاه قبله تنها شامل يك سيستم راداري است. 4. نامطلوبب ترين برآيند شرايط موجود اين است كه روسيه در ضمن مذاكرات و احتمالاً در قبال امتيازاتي به صورت دو فاكتو ايجاد سامانه دفاع موشكي را بپذيرد و در پي آن همكاري ميان امريكا و روسيه براي بهره برداري از پايگاه قبله شكل گيرد. در اين صورت منافع مشترك و دراز مدت منطقه اي به مقدار زيادي تحت الشعاع تعاملات بازيگران بزرگ قرار مي گيرد. طبيعتاً ارائه اين پيشنهاد از سوي روسيه ابهاماتي را در ذهن كشورهاي منطقه و همسايگان جنوبي ايجاد مي نمايد و احساس ناخوشايندي در فضاي همكاري فيمابين فراهم مي كند. در عين حال توجه هر كشور به جايگاه آن در سياست خارجي كشور مقابل مي تواند به فهم عميق تر و تحليل شرايط موجود كمك نمايد. در مورد روسيه نيز مي بايست هم به جايگاه پررنگي را كه امريكا٬ اروپا و خارج نزديك در سياست خارجي اين كشور اشغال مي نمايد و هم به طيف هاي رنگارنگ و گروه بندي هايي كه سياست خارجي اين كشور را شكل مي دهند توجه نمود
نویسنده:دکتر سنایی
| +| نوشته شده توسط در پنجشنبه 15 آذر1386 و ساعت 10:50 قبل از ظهر |
ترکیه و گسلهای منازعه

پایان جنگ جهانی اول برای امپراطوری عثمانی که به مرد مریض اروپا شهرت یافته بود . به معنای پایان یک عمر امپراطوری خلیفها در اروپا و سیطره آنها بر بخشهایی از اروپای شرقی بود . در همان اوان تعدادی از روشنفکران و شخصیتهای نظامی همچون مصطفی کمال لزوم نوسازی را درک نموده و با انقلابی تمامیت خواهانه توانستند قدرت سیاسی را در ترکیه قبضه کنند . بسیاری از علمای سیاسی دولت مصطفی کمال را یک دولت بنا پارتیستی می دانستند که با شروع آن حکومت دیا لکتیک دولت مدرن مطلقه همانند اروپا در ترکیه شکل گرفت . اما واقعیت این است که به صرف تغییر در سیستم حکومتی از پادشاهی به جمهوری ، نوشتن قانون اساسی و برگزاری انتخابات نمی توان گفت که ترکیه به چنان سمت و سویی حرکت کرد . زیرا اگر دولتهای مطلقه را محصول تغییر در وضعیت اقتصادی- اجتماعی بدانیم که منجر به حذف فئودالیسم و رواج شهر نشینی و درنتیجه ظهور طبقه بورژوا گردید که متعاقب این دو تغییر و متناسب با آن تغییر در ساختار سیاسی نیز شکل گرفت . هیچکدام از این تحولات در ترکیه صورت نگرفت .
نویسنده :شاهو حسینی منبع: مجله مهاباد شماره۷۷
ادمه مطلب
| +| نوشته شده توسط در جمعه 2 شهریور1386 و ساعت 10:30 قبل از ظهر |
روانشناسي سياست خارجي روسيه
زماني كه ولاديمير پوتين رئيس جمهور روسيه در اجلاس سفراي روسيه در مسكو سخنراني ميكرد به ضعف ادراك از تحولات ميداني و گزارشات غيركاربردي و ناتوانايي در تاثيرگذاري در سياست خارجي مختصر و مفيد اشاره كرد. ليكن بي توجهي دستگاه سياست روسيه به چگونگي استفاده از ديپلماسي و افزايش توان ملي روسيه كماكان ادامه دارد و ديپلماسي روسي بدليل پراكندگي و ادراك متفاوت از صحنه و روند جهان نمي تواند با واكنش سريع و مطلوب پاسخ دهد و بهمين دليل است كه بي تفاوتي شگفت انگيزي در حوزه هاي مختلف و حتي حساس ژئواستراتژي روسيه مشاهده مي شود .
ادامه مطلب
| +| نوشته شده توسط در چهارشنبه 16 خرداد1386 و ساعت 7:22 بعد از ظهر |
ترکیه،فرصت یا تهدید استراتژیک

شاهو حسینی ـ مهاباد
پایان جنگ سرد تنها پایان یک رقابت ایدئولوژیک سیاسی- اقتصادی میان دو ابر قدرت و هم پیمانانشان نبود.بلکه پایانی بود. بر اکثر الگوهای وستفالیایی حاکم بر مناسبات سیاسی،علمای سیاسی امروز معتقدند.که با توجه به الگوی تمدنی ، برخوردهای جهان بیشتر در حوزهای فرهنگی روی خواهد داد.به طوری که تفاوت فرهنگی به صورت شکاف فعالی در حوزهای اجتماعی صف بندی های سیاسی را آرایش می دهد.آنها معتقدند،که ساختارهای سیاسی سرکوبگر و رژیم های غیر دمکراتیک به دلیل ماهیت پیشا دمکراتیک و پیشا جهانی شدن و حاکم بودن الگوهای هنجاری متناسب با دوران جنگ سرد و سیستم موازنه ی قوای دو قطبی،فاقد انعطاف و پتانسیل لازم برای برخورد با این چالشها هستند.از جملهی این رژیمها،رژیم
حاکم بر ترکیه می باشد.با توجه به شکل گیری شالوده ی اتحادهای پس از جنگ سرد بر اساس مشترکات دینی، فرهنگی و فومی، به نظر می رسد. حاکمان ترکیه هنوز منافع ملی و امنیت ملی خویش را بر اساس مناسبات حاکم بر دوران جنگ سرد که در آن ترکیه به دلیل وضعیت ژئوپلتیکی خود، از یک برتری ژئو استراتژیکی بر خوردار بود، پیگیری و تعریف می نماید.
ادامه مطلب
| +| نوشته شده توسط در سه شنبه 15 خرداد1386 و ساعت 11:26 قبل از ظهر |
کرکوک، تقابل استراتژیک آمریکا و ترکیه
شاهو حسینی_مهاباد
Shaho_huseni@yahoo.com
 بدون شک از سده چهاردهم ميلادي به بعد که قدرتهاي اروپايي در صدد دسترسی به شرق دور برآمدند از اهمیت استراتژیک خاورمیانه آگاه شدند. تا به امروز این منطقه هم به لحاظ ژئوا ستراتژیکی و از زمان پیدایش نفت به لحاظ ژئواکونومیک اهمیتی حیاتی پیدا کرده است. کشف چاههای نفت که بنیادی ترین نقش در تحولات تکنولوژیکی غرب و به تبع آن توسعه روزافزون اقتصادی را به دنبال داشت؛ باعث حضور قدرتهای بزرگ در این منطقه و تبیین استراتژیهای خود بر اساس میزان دسترسی و حفاظت از منابع خود در منطقه جهت دوام و پایداری توسعه کشورهایشان گردید. پایان جنگ جهانی در ژئوپلتیک روابط بین الملل تحولات عظیمی را به دنبال داشت و منجر به خروج بریتانیا و جایگزینی آمریکا از دهه هفتاد به طور گسترده شد. آمریکا در این دوره که در یک رقابت ایدئولوژیک با جهان شرق به سر می برد. برای تثبیت هژمونی خود در نقاط استراتژیک که مهمترین آن اروپا و خاورمیانه بود. طرحها و دکترینهای گوناگون را طراحی و اجرا نمود که اصلی ترین آن طرح مارشال برای بازسازی اقتصادی اروپا بود. آمریکا بدین وسیله توانست نظم اقتصادی جهانی را مطابق اهداف خود تعریف نماید. در حوزه سیاستهای امنیتی، از اصلی ترین دکترینهای آمریکا، که در دوران جنگ سرد برای دفاع از منافع و دستاوردهای خود و هم پیمانانش طراحی شد؛ دکترین ترومن بود. ریشه اصلی این دکترین گزارش جرج کنان، از اعضای سفارت آمريکا در شوروی بود. او در آن گزارش برای و بازدارندگی شوروی و مقابله با نفوذ کمونیسم در مناطق استراتژیک، به دولت آمریکا توصیه کرد که نیروهای همسنگی در مناطق آزاد بلوک غرب و اقمارش مستقر کند و با ایجاد حصار به دور بلوک شرق از دسترسی شوروی به جهان آزاد جلوگیری شود. این محاصره حوزه های اقتصادی، سیاسی و نظامی را در بر می گرفت. از جمله راهکارهای این دکترین، ایجاد پایگاههای نظامی در کشورهای متحد بلوک غرب، پیش گیری از دسترسی بلوک شرق به اعتبارات بانک جهانی و صندوق بین المللی پول و فشار بر کشورهای این بلوک از طریق سازمانهای بین المللی بود. از جمله کشورهایی که این دکترین از دهه 50 به بعد روی آن تأکید کرد، ترکیه بود. ترکیه به دلیل وضعیت ژئوپلتیکی خاصش که در امتداد مرزهای شوروی با آذربایجان، گرجستان، ارمنستان مرزی خشکی و با اوکراین در حوزه دريای سياه مرز دریایی داشت؛ علاوه براین سیطره و کنترل تنگه های استراتژیک بسفر و داردانل را که از راههای اصلی دسترسی شوروی به آبهای آزاد بود در اختیار داشت اهمیت استراتژیک پیدا کرد. مجموعه این عوامل باعث شد تا ترکیه به سرعت وارد پیمان ناتو گشته و به متحد استراتژیک آمریکا بر اساس آموزه هاي دکترين ترومن برای پیشگیری از هرگونه تهدید شوروی علیه چاههای نفت خاورمیانه، تبدیل شود. آمریکا برای پیشگیری از تهدیدات شوروی تلاش کرد تا با استقرار یک سیستم از پایگاههای هوایی و دریایی دسترسی کامل به خاورمیانه و شمال آفریقا را داشته باشد. این تحرکات در واقع مطابق استراتژی مهار سرزمین حاشیه برنامه ریزی شده بود. مطابق این استراتژی پایگاههایی در اطراف شوروی و اقمارش تعبیه گردید . استراتژیک ترین پایگاههای ایجاد شده که رابط و پیوند دهنده پایگاههاي اصلي بودند عبارت بود از پیشروی ناتو و ایجاد پایگاه در ترکیه به عنوان حلقه غرب و پیشروی سنتو به پاکستان به عنوان حلقه شرقي، در دهه 50 شتاب نفوذ شوروی در مصر، عراق، الجزایر، لیبی، یمن شمالی و جنوبی و سوریه که همراه بود با فروش مقادیر زیادی جنگ افزار، اعزام مستشاران نظامی، طراحی و تدوین استراتژیهای دفاعی برای این کشورها، بیشتر شد. آمريکا براي جلوگيري از نفوذ شوروی، از ترکیه به عنوان مهمترین حوزه نفوذ جهت مقابله استفاده می کرد به طوریکه ترکیه میزبان تأسيسات گوناگون آمريکا گردید. از جمله آنها پایگاههای هوايی و دریایی، ايستگاههايي براي سیستم های راداری علائم اطلاعاتي و ايستگاههاي لرزه نگاري را می توان نام برد. با این روند، ترکیه تا پایان جنگ سرد به عنوان متحدی استراتژیک اهمیتی بسیار داشت. به عبارتی دیگر اهمیت استراتژیک ترکیه به عنوان یک معلول، تحت تأثير حضور تهدیدات شوروی به عنوان علت، شکل گرفته بود. اما با پایان گرفتن جنگ سرد و ضرورت تبیین استراتژی امنیتی جدید در آمریکا مطابق و موافق با تحولات جهانی، بدون تردید درجه اهمیت متحدان و نوع نگرش آمریکا به این متحدان تغییرات چشمگیری یافت. زیرا آمریکا همواره از دریچه استراتژیهای امنیتی اش به متحدان می نگریست که از جمله دلایل آن الف: با استمرار پیشرفتهای تکنولوژیکی در زمینه جنگ افزارها، هواپیماها و ماهواره ها به تدریج ضرورت داشتن پایگاه در مناطق دور برای آمریکا بی اهمیت شد. ب: تحولات پس از جنگ سرد که منجر به اضمحلال شوروی و بلوک شرق گردید باعث شده که امروزه ناتو تا شرق روسیه پیشروی نموده و تهدیدات شوروی سابق برای حوزه های نفتی کاملا از بین برود در نتیجه اهمیت ترکیه به عنوان یک حوزه ژئوپلتیکی که نقش بازدارندگی داشت از بین برود. پس از حمله آمريکا به عراق و سرنگوني صدام، استراتژیستهای آمریکایی بر اساس طرح نظم نوین جهانی، ایجاد صلح و دمکراسی و تغییر در ژئوپلتيک نرم ( جريان قدرت در درون جامعه و ساختار سیاسی) در منطقه و به خصوص عراق حضور خود را تحکیم نمودند. آنها برای تحقق اهداف و منافع خود با هرگونه مانعي به شدت برخورد کردند و هرگونه تحولي را که موافق و موازي اهداف و منافع آنها بود تقويت نمودند. از جمله مواردی که تقویت شد شکل گیری حکومت جدید، تثبیت و به رسمیت شناختن حریم فدرالی کردستان، تدوین قانون اساسی و رأی آوردن آن با حدود 80 درصد آراي مردم، شفاف شدن آينده کرکوک در قانون اساسی بودند. آمریکا در این حوزه همه موارد ذکر شده را تقویت کرد و هرگونه تهدید علیه موارد فوق را که مهمترین آنها طرح بیکرـ همیلتون بود از رده خارج کرد. اکنون مدتی است با توجه به این که زمان قانوني روشن شدن آینده کرکوک با مراجعه به قانون اساسی و آرای مردم فرا رسیده ترکیه تحرکات و تهدیداتی را شروع نموده و بسیاری از تحلیلگران چنین پیش بینی نموده اند که در صورت تصادم کردها و ترکها، آمریکا به نفع ترکها از کردها چشم پوشی خواهد نمود. این تحلیل متأسفانه از ضعفهای نظری زیادی رنج می برد. عراق هم اکنون در حوزه سیاسی تحت قيمومیت غير مستقیم آمريکا و در حوزه نظامي ـ امنيتي تحت قيمومیت مستقیم اين کشور قرار دارد. با توجه به این که کرکوک و حریم فدرال کردستان جزوي از عراق می باشند بنابراین شامل این قیمومیت هستند. همچنین عراق مرکز ثقل و کانون اصلی آمریکا برای شروع و گسترش تحول در خاورمیانه است. هرگونه تهدیدی در این حوزه ژئوپلتیکی به مثابه تلاش برای ناکام گذاشتن آمریکا در دستیابی به اهدافش می باشد و همچنانکه پیشتر نیز بیان شد آمریکا به شدت با آن مقابله می کند. نتيجه آن که تحرکات و تهديدات ترکیه، به هيچ عنوان چالشی برای کردها نیست بلکه تقابلی است با آمریکا. به عبارتی ساده تر تحرکات ترکیه در این حوزه تهدید علیه استراتژی و منافع آمریکا در منطقه است. ترکیه به خاطر سه موضوع چند ده سال است که در خواستش برای ورود به اتحادیه اروپا و در گذشته جامعه اقتصادی اروپا معلق مانده الف:به خاطر رسمیت نشناختن قبرس به عنوان عضوی از اعضای اتحادیه اروپا ب: خودداري از قبول واقعه قتل و عام ارامنه ج: مشکلات حقوق بشر و تعرضات گسترده به حقوق کردها و سرکوب آنها. ترکیه از تغییرات استراتژیکی در نگرشهای راهبردی آمریکا در باره خود به خوبی آگاه است و به شدت احساس تنهایی می کند. زیرا هنوز به طور کامل در آغوش اروپا آرام نگرفته، به دلیل حذف شوروی و پایان جنگ سرد از درجه اهمیتش نزد آمریکا به شدت کاسته شده، با چالشهای داخلی بسیاری روبروست. بنابراین حضور در اتحادیه اروپا برای ترکیه نقشی حیاتی دارد. این کشور به جای تبیین سیاست خارجی و باز تعریف امنیت ملی به طور واقع گرایانه با دست زدن به تهدیدات و تحرکات انحرافی در صدد گشودن جبهه اي جديد جهت استفاده از آن برای معامله با اروپا می باشد به عبارتی دیگر ترکیه می خواهد این موضوع را به عنوان پروژه اصلي و کانون گفتگو جهت پیوستن به اتحادیه اروپا و فشار بر آمریکا جهت اعمال نفوذ آمريکا براي ایجاد سهولت در پذیرش این کشور به شمار مي آورد. اما واقعيت اين است که تهديد حریم کردستان و دخالت در کرکوک از طرف ترکیه به عنوان کشوری که در حوزه ژئوپلتیکی اروپا قرار گرفته تهدید مستقیم تمامیت ارضی عراق است که در حوزه ژئوپلتیکی آسیا قرار دارد. در نتیجه این موضوع علاوه بر اینکه به شدت خشم اروپائیها را به دنبال خواهد داشت تهديدي جدي عليه منافع آمريکاست. که البته کنگره آمریکا با در دستور کار قراردادن لايحه محکومیت قتل و عام ارامنه ترکیه و تلاش برای تصویب آن در روزهای آتی، ترکیه را با چالشهای اساسی روبرو کرده به طوریکه ترکیه نه تنها نتوانسته به مقصد خود برسد بلکه باری به مشکلات او در جهت ورود به اتحادیه اروپا نیز افزوده شده است.
| +| نوشته شده توسط در سه شنبه 15 خرداد1386 و ساعت 11:13 قبل از ظهر |
دیالکتیک تغییر در دورانهای تاریخی و انقلاب معرفتی
-
اعتقاد به نظام دوگانه ی تکاملی را می توان در نظریه های بسیاری از صاحبنظران و نظریه پردازان جامعه شناسی مشاهده کرد . هرچند گاهی این طرح دوگانه با طرحهای سه گانه یا بیشتر همراه می شود ،اما مرزبندی میان دودوره درتاریخ تکاملی زندگی اجتماعی انسان ،درنظریه های بسیاری از اندیشمندان جایگاه ویژه ای دارد . هر نظریه پردازی با ژرف نگری در مولفه های خاص و سوگیری ها و بردارهای حرکت جوامع ،به جمع آوری نکاتی می پردازد که آنها را شاخصهای خاص و نقاط افتراق میان دو مرحله ی تاریخی می داند . درواقع دردیدگاه دوانگارانه ی حرکت تکاملی جامعه ، پویایی شناختی جوامع به نحوی است که همواره جامعه تغییراتی به سوی دگرگونی از خود نشان می دهد .این تغییرات در مرحله ای به شکلی در می آید که انبوهی از تغییر در مولفه ها و نهادها را نشان می دهد و می توان به راحتی میان آن با گذشته یا مرحله ی پیشینی تفاوت قائل شد . از دیدگاه دیالکتیک تغییرات ، تحول به شکل بطئیء و حرکت جزئی به شکل تغییر کمیتی در اجزاء اتفاق افتاده در کلیت موضوع انباشته شد ه و در مرحله ی جهش دیالکتیکی به تغییر کیفیتی در کلیت موضوع ختم می شود . در این دیدگاه در مراحل پیش از جهش می توان اختلافاتی میان اختصاصات هر جزء در دو زمان متوالی پیدا کرد ،اما کلیت موضوع و جمع اجزا با کیفیت واحدی مشخص می شود . در طی تغییرات کمیتی ،تاثیر تغییرات کمیتی اجزا سرانجام به تغییری کیفی در کلیت منتهی شده ،در شکل جدید، موضوع کاملا" متفاوت از قبل خواهد بود . جامعه در شکل جدید چه از نظر اختصاصات اجزاء و چه از نظر ویژگیهای کلیت خود دچار تغییر گشته ،این تغییرات با اندکی تعمق بخوبی قابل تشخیص است . اگر هر دوره را تا پیش ازتغییردرده قسمت زمانی قرا دهیم اختلاف میان اولین قسمت ازدوره ی بعدتغییر، با دوره ی ماقبل خود، بسیاربیشترازاختلاف میان بالاترین بخش هردوره با دوره ی اول ازهمان دوره است . هر چند در دیدگاه دیالکتیک مارکسیستی ،این تغییرات و تحول تنها در قالب اسلوب دیالکتیک قطبی قابل تبیین است ،باید توجه داشت که روند تحولات جامعه می تواند از طریق اسلوبهای دیگری همچون هم آوردی ( تضمن متبادل یا هم فراخوانی ) نیز انجام پذیرد . در چنین حالتی جامعه مجموعه ای است در هم پیچیده از نهادها و مولفه ها و ساختهای خاص که تغییرات آنها در طی گذشت زمان عملا" انجام پذیر است اما الزاما" کلیتی با سنخیت جدید و کاملا" متفاوت از نظر جوهر و ذات حاصل نمی شود و کلیت موضوع ؛ جامعه همچنان با بسیاری از صفات پیشین قابل تشخیص است .مثلا" نهاد خانواده در گذر از دوره ی فئودالی به سرمایه داری همچنان وجود دارد لکن در بسیاری صفات متفاوت از قبل شده است .از نظر جوهر و اساس چیزی به نام نهاد خانواده همچنان چه در دوره ی قبل و چه در دوره ی بعد موجود و اساس حفظ جامعه و تامین نیروی انسانی ِاجتماعی شده برای آینده ، است و وظایف ، کارکردها و ارزشهای آن موجود است لکن با تغییراتی که الزاما" شرایط جدید برای آن پدید آورده است، می توان گفت نهادهای مختلف جامعه ی بشری خصوصا" نهادهایی که عامل بهره کشی فرد از فرد هستند در این تحولات دیالکتیکی پابرجا مانده اند لکن در صورت یا از دیدگاه پدیدار شناسی در نمود و پدیدار متفاوت گشته اند اما بود آنها به عنوان عاملی برای بهره کشی یا سنخیت آنها هیچ تغییری نکرده است ( در دیدگاه فمینیستی خانواده یکی از نهادهای پابرجای بهره کشی جنسیتی یا استثمار زنان به شمار می آید در دیدگاه آنارکوسندیکالیستی دولت نهاد اصلی بهره کشی قدرتمندان اقتصادی و بالطبع سیاسی از مردم فاقد قدرت به شمار می رود از دیدگاه منتقدان نهادهای اجتماعی آژانسهای اجتماعی کردن همچون مدرسه ، قوانین جزایی و زندان و ... ابزارهای حفظ قدرت موجود و از کار انداختن نظرات و تمهیدات دیگر اندیشان برای تغییر در ارکان جامعه است و . . . تغییرات اساسی و بنیادین درهیچیک از این نهادها را نمی توان در تحول یک دوره به دوره ی بعدی در دورانهای سه گانه ی پس از کمون اولیه مشاهده کرد .این نهادها همچنان عواملی در جهت حفظ قدرت فرادستان و حفظ نظم موجود و هرم طبقاتی در جوامع هستند .) از دیدگاه دیالکتیکی نمی توان جامعه را محدود به یک تکامل دیادیک یا دوگانه دانست زیرا دیالکتیک به معنای حرکت همواره ی کلیتها در اثر تقابلها ست بنابراین همچنانکه هرگز نمی توان نقطه ی پایانی برای تقابلها در جهان محدود به فضا - زمان قائل شد نمی توان نقطه ی پایانی نیز برای روند دیالکتیک و تحولات جامعه و مراحل آن در نظر گرفت . ( البته می توان انتظار داشت که سوی برآیند بردارها ی تحول و تغییرات جامعه جهت های جدید و ابعاد کثیر تری بیابد. از نظر تجسم ریاضی تغییرات خطی به سطحی وتغییرات سطحی به عمقی و تغییرات عمقی به تغییرات با ابعاد زمانی مکانی بیشتر تغییر یابد ) هر گاه در چنین تصوری تنها اسلوب دیالکتیکی ممکن را اسلوب قطبی در نظر بگیریم ، تسری تغییرات در تمامی اجزا و کلیت جامعه باید در سنتزی نمایان شود که کاملا" متفاوت از صورت قبلی از نظر یک کیفیت خاص باشد ؛ آنچنانکه جامعه ی مدرن یا صنعتی در دیدگاه بسیاری از جامعه شناسان نظری و نظریه پردازان ،کاملا" متفاوت از نظر صورت و محتوابا جامعه ی سنتی است . کنت ، دورکیم و پارسونز بالاخص جدای از این دیدگاه نیستند هر چند آنان را نمی توان معتقد به دیالکتیک قطبی دانست ،لکن در نظر آنان جامعه ی مدرن کاملا" متفاوت از جامعه ی قبلی خود یعنی جامعه ی سنتی است و جوامع صنعتی ، جدید ، مدرن یا هرچه نامش را بگذاریم کاملا" متفاوت است با جوامع سنتی یا قدیم (حتی اگر در دو مکان در یک زمان باشند ). جالب اینجاست که هر چند مارکس به عنوان شاخص تفکر دیالکتیک قطبی مطرح است ،دیدگاه او در ارتباط با تحول جوامع از برده داری به فئودالی و از فئودالی به سرمایه داری نشان از اعتقاد او در تغییرات دیالکتیکی در جهات متفاوت و ابعاد مختلف دارد .آنچه مارکس در آغازمانیفست بیان می کند نشانگرآن است که لااقل در طول سه تغییر دیالکتیکی جوامع از برده داری به فئودالیسم و از فئودالیسم به سرمایه داری هیچ تحولی در اساس بهره کشی انسان از انسان صورت نپذیرفته است لکن صورت ظاهر یا نمود جامعه تغییر یافته است به عبارت دیگر از دیدگاه دیالکتیک تغییرات را می توان به کمک اسلوب هم آوردی توضیح داد اما سنتزی که اساس و کیفیت بهره کشی فرد از فرد را متحول کرده باشد صورت نپذیرفته است . مارکس می نویسد : « تاریخ تمامی جوامع تا کنون موجود ، تاریخ مبارزات طبقاتی بوده است . آزاده و برده ، پاتریسین و پلیبین ، ارباب و سرف ، استاد کارگاه و پیشه ور روزمزد ، دریک کلام ، ستمگر و ستم دیده با یکدیگر ستیزی دائمی داشته و به پیکاری بی وقفه گاه نهان و گاه آشکار ، دست یازیده اند ، پیکاری که هربار یا به نوسازی انقلابی کل جامعه یا به نابودی توامان طبقات در حال پیکار انجامیده است . در دوران پیشین تاریخ ، تقریبا" در همه جا با نظم پیچیده ای از جامعه روبرو هستیم که به رده های متفاوت و درجه بندی های گوناگون از مرتبه ی اجتماعی تقسیم شده است . در روم باستان با پاتریسین ها ، شهسوارها ، پلیبین ها و برده ها و در قرون وسطی با ارباب های فئودال ، واسال ها ، استادکارها ، پیشه ورهای روزمزد ، کارآموزها و سرف ها روبرو هستیم ؛ و تقریبا" در تمام این طبقات نیز درجه بندی های فرعی تری را می یابیم . جامعه ی بورژوایی جدید ، که از ویرانه های جامعه ی فئودالی سربر آورده ، تضادهای طبقاتی را از بین نبرده است . در عوض طبقاتی جدید ، شرایط جدید ستمگری و اشکال تازه ای از مبارزه را جانشین نوع کهنه ی آن ها کرده است . . . » 1 عدم بهره کشی انسان از انسان در طول دوران کمون اولیه با تغییر در دوران بعد از آن ، به استثمار فرد از فرد ( و حتی جامعه از فرد ) تغییر می کند و در طول سه دو ره ی بعد ( آنچنانکه نظریه ی تاریخی مارکسیستی با نتیجه گیری از تجربه ها و استنادات تاریخی می گوید ) بدون تغییر می ماند و تغییر آن در دورانهای بعدی باید لاجرم به قطع بهره کشی فرد از فرد ختم شود که بدلیل ذات حرکت دیالکتیکی باید ابعادی کثیرتر از دوره ی کمون اولیه داشته باشد پایداری یا تعادل مطمئن و پویا ( قابل تعریف از نقطه نظر فیزیک و مکانیک برداری ) لاجرم باید صفت افزوده بر عدم بهره کشی باشد که ابعاد تغییراتی که صورت خواهد گرفت تا چنین امری محقق شود بدلیل عدم قرارگیری فعلی جوامع درراستای آن از دید پنهان است .درروند تحولات تاریخی ، تغییرات جزئی تری البته صورت پذیرفته است . می توان اینگونه به روند تغییرات تاریخی جوامع از دیدگاه دیالکتیکی و با کمک اسلوبهای دیالکتیک نگریست که آنچه در جریان تغییرات دورانهای تاریخی پس از کمون اولیه و تا کنون ( مثلا" در تاریخ غرب رخ داده است) در قالب اسلوبهای دیگر به جز اسلوب قطبی انجام پذیرفته که اگر برای تبیین آن از اسلوب هم آوردی استفاده کنیم ، نوعی تغییراتِ همراهِ مولفه ها ، نهادها و ... ی جامعه را نشان می دهد که در تکامل خود سرانجام در قرینگی کامل و تضاد منتهی به تناقض به سنتز خواهد رسید، سنتزی که سرانجام در ابعاد کثیرتری ایجاد خواهد گردید. لازم است تا در اینجا یکبار دیگرسنتز تعریف شود. در دیالکتیک مارکسیستی که تنها منظر آن قالب اسلوب قطبی است سنتز به عنوان تغییر کامل پس ازرسیدن به تناقض و تعارض تز و آنتی تز است، لکن در دیالکتیک اسلوبهای متکثر سنتز به معنای نتیجه تغییرات یک کلّ در اثر تقابلهای موجود در آن است که می تواند منطبق بر برآیند مولفه ها و بردارهای عناصر متقابل سوی خاص داشته باشد و در یک بعد یا چند بعد حرکت کلّ را بسته به ابعاد عوامل متقابل ممکن سازد . در بالاترین نوع تغییرات که در قرینگی کامل ( از دیدگاه فیزیکی ) و تناقض مطلق ( از دیدگاه فلسفه ی دیالکتیکی در اسلوب قطبی ) صورت می گیرد ، عوامل دیالکتیکی را می توان با نامهای تز و آنتی تز خواند ودر این حالت سنتز حاصله منطبق بر محو کامل تز و آنتی تز و پدید آمدن مقوله ی جدید و کاملا" متفاوت از قبل خواهد بود (در فیزیک برخورد یک ذره و پادذره در طبیعت منجر به آزاد شده مقادیر متنابهی انرژی و محو دو ذره ی ابتدایی می گردد . ) 2 آنچه در دیدگاه مارکسیستی تغییر و تحول هر دوره و ظهور دوره ی جدید را ایجاد می کند، مفهوم نمادواژه ی انقلاب است و این انقلاب می تواند دردو مسیر متفاوت ،دو حاصل متمایز از یکدیگر را ایجاد کند. آنچه در تکمیل نظریه ی مارکس و در توصیف لوکاچ ازچگونگی تغییر دیالکتیکی جوامع طبقاتی به جامعه ی بی طبقه ،ایجاد می شود و در تغییر طبقه ی در خود به طبقه ی برای خود رخ می دهد سبب ایجاد خودآگاهی در طبقه ی فرودست گردیده ،هرم طبقاتی را بر هم ریخته و به جامعه ای بدون طبقات به معنی جامعه ای بدون بهره کشی می رسد. نباید از نظر دور داشت که دراین مرحله می تواند ( آنچنانکه در تحول دورانهای برده داری به فئودالیسم و فئودالیسم به سرمایه داری دیده می شود ) هرم طبقاتی و اساس بهره کشی فرد از فرد دست نخورده باقی مانده و تنها شکل جدیدی از بهره کشی ایجاد گردد . بنابراین الزاما" انقلاب به معنای پایان پذیرفتن بهره کشی فرد از فرد یا سنتز فراگیر یا آنچه حاصل دیالکتیک قطبی در نظریه ی مارکسیتی خوانده می شود نیست . به عبارت دیگر در تغییرات دوره های تاریخی ،هرچند از نقطه نظر علم سیاست تحول و تغییر کیفیتی در نهادهای قدرت صورت گرفته است از دیدگاه جامعه شناختی، تحول کیفیتی در تمامی نهادها فقط در ظاهر حادث شده است و تغییر تنها در ابعاد پیشین صورت گرفته و تا زیرورو شدن کامل مولفه ها و مفاهیم اساسی جامعه هنوز فاصله وجود دارد . حتی از نظرفلسفه ی سیاسی نیز تغییر بنیادین زمانی معنی دار خواهد بود که در اساس بهره کشی فرد و نهادهای در خدمت آن تحول بنیادین صورت پذیرفته و این نهادها یا محوگردند ویا از نظر کارکردها در جهت جدیدی قرار گرفته ،ساخت کلی جامعه و روابط انسانها در جامعه را دچار تغییرات اساسی کنند . از نقطه نظر ریاضی می توان چنین بیان کرد که تغییرات خطی زمانی بنیادین خواهد بود که تغییر در ابعاد کثیرتر مثلا" در سطح یا عمق ( از حرکت یک بعدی به دوبعدی و از دوبعدی به سه بعدی و ... ) صورت پذیرد . آنچه یقینا" از مجموع این گفتار می توان نتیجه گرفت آن است که آنچه می تواند منجر به تحولات بنیادین و اساسی در جوامع بشری بشود ، انقلاب معرفتی است ؛تنها در صورت کسب آگاهی ( و نه آگاهی کاذب ) و تحول اذهان عمومی است که تغییرات و سنتز دیالکتیک قطبی حاصل خواهد شد؛ نحولی که پایدار است و برگشت پذیر نیز نمی باشد . تسری تحول آگاهی انسان به جامعه ،ساختهای جامعه را زیرورو کرده به اساس بهره کشی انسان از انسان پایان خواهد داد. هر گونه آگاهی کاذب یا آنچه در فلسفه ی مارکسیست لنینیستی توسط حزب پیشرو طبقه ی کارگر سبب به راه انداختن موج احساسی ایجاد تغییر درجامعه می گردد ، تنها می تواند صورت ظاهر کانونهای قدرت را تغییر داده و در جهت ایجاد کانونهای جدید بهره کشی انسان از انسان قرار گیرد (همانند آنچه در پی انقلاب اکتبر روسیه و ایجاد نوع جدید سرمایه داری یعنی سرمایه داری دولتی در شوروی و بسیاری از کشورهای موسوم به بلوک شرق به وقوع پیوست و با گذشت زمان عدم پایداری خود را نشان داد) تنها انقلاب واقعی انقلابی است که با دگرگونی شناخت و معرفت انسانی و جامعه و با ایجاد آزادی در تفکر و قرار گرفتن در مسیر پویای تحولات آگاهی و معرفت حادث می گردد . از این منظر انقلابهای معرفتی همانند انقلابهای علمی و انقلابهای دینی را می توان به عنوان انقلابهای بنیادین مطرح ساخت .انقلاب و تحول جوامع از دوره ی پیشامدرن به مدرن و پست مدرن یقینا" مدیون تحول در آگاهی و شناخت و انقلابهای علمی است . آنچه دراختلافات صورت ظاهرجوامع پیشامدرن و مدرن دیده می شود نتیجه ی تغییرات بنیادین در تفکر، آگاهی و شناخت جامعه است که در تسری به نهادهای جامعه ،تحول نهادها را ایجاد می کند ( از منظر جامعه شناسی مید تغییر جوامع ایمایی به جوامع نمادین که در کثیر الابعاد شدن مفاهیم و آگاهی و شناخت انسان از نمادها حادث می شود ،یکی از اینگونه تحولات بنیادین است که می توان آن را در کالبد تغییرات دیالکتیکی در طی یک انقلاب شناختی تبیین کرد ) انقلابهای دینی که در طی تلاش انسان برای کسب آگاهی در طول تاریخ حادث شده اند ومی توان آنها را با با تحول شناخت انسان ازمفهوم نماد خداوند ،شناسایی کرد نمونه ی بارزی از انقلابهای شناختی است که تحولات بنیادینی را در جوامع انسانی به دنبال داشته است . آنجه در تاریخ تحولات دین در جوامع بشری از آغاز تاریخ قابل مشاهده است با انقلابهای معرفتی پیاپی سبب تحول انسان و جامعه ی بشری شده است . حاکمیت ادیان اسطوره ای درجوامع باستانی مانند آنچه در اعتقاد به خدایان متعدد در یونان باستان وجود داشت ،با گذر به ادیان الهی و در نزدیک شدن معرفت انسانی به دستیابی به مفهوم نزدیکتر به حقیقتِ مفهوم نماد خداوند ،را می توان نمونه ای از یک انقلاب معرفتی - دینی دانست که تاثیرات شگرفی در نگرش و رفتارهای جوامع انسانی ایجادکرده و خود سرآغاز تلاش برای دستیابی به برابری و عدالت زمینی بوده است . در جوامع باستانی ،انقلاب معرفتی در اعتقادات دینی با گذراز خدایان اسطوره ای که در واقع تمثیلهایی از انسانها یی با قدرتهای انسانی خارق العاده و مرکب از کشمکشهای خیر و شر در وجود یک اسطوره بوده اند ، به اعتقاد به خدای واحد عاری از نیروهای شر بوده که انسان را در مسیر تفهم و اعتقاد به قدرت تفکر و تلاش برای گذر از« باور به تقدیر» قرار داده واورا متوجه تواناییهایش ،اختیار و آزادی درتعیین سرنوشتش کرده است . ( در آثار هومر همچون ایلیاد و ادیسه انسانها همواره مقهور قدرت و بازی خدایان تصویر می شوند و فاقد هرگونه قدرت تفهم اختیار و نقشی در سرنوشت خود و به عبارت دیگر ناتوان از فهم واقعیتها و کنش انسانی هستند که نشان از نوع اعتقاد در جامعه ی آن زمان دارد . ) هرچند اساس ادیان الهی تزریق آگاهی به جهان انسانی بوده و در جوهر و اساس تماما" درجهت تلاش برای قراردادن انسان در مسیر کسب معرفت برای شناخت یک مفهوم یعنی مفهوم نماد «خداوند » بوده اند ، این شرایطِ بستر ظهور ادیان بوده که شناخت جامعه از دین را تعیین کرده است وآثار تحول دیالکتیکی دو مولفه ی سطح معرفت موجود در جامعه و آگاهی های دینی نازل شده دردین نوظهور، بوده که شناخت و آگاهی نوینی در جامعه ایجاد کرده و تابع آن تغییراتی در مجموعه ی جامعه را سبب شده است . ( نمونه ی بارز اختلاف در درک آگاهی های نازل شده توسط دین در جوامع با شرایط متفاوت و دارای سطوح دیالکتیکی متفاوت را می توان درحاصل دیالکتیکی یعنی میزان نهایی ادراک دین و سطح نهایی آگاهی در دو جامعه ی عربستان و ایران در هنگام نزول اسلام به خوبی مشاهده کرد .جامعه ی ایرانی به عنوان یک جامعه ی دارای سطح آگاهی دینی بالاتر به دلیل گذران دوره های قبلی و تجربه ی معارف دینی پیامبرانی چون زرتشت ، کورش ، مانی و مزدک زمینه و بستر مناسبتری برای درک مفاهیم اسلام به عنوان بالاترین دین توجه دهنده به معرفت وآگاهی بود وآثارآن را نیزمی توان به نحو کاملا" مشهود ی در شواهد تاریخی پیداکرد . ) انقلاب معرفتی که با نزول دین اسلام در جهان آغاز شد در مهمترین پیام خود ( که اعجاز قرآن به جای هر معجزه ی دیگر دلیل و مبین این واقعیت است ) توجه دادن انسان به حرکت در جهت کسب آگاهی و قرار گرفتن در مسیر تفکر و شناخت پویا تا رسیدن به معرفت حقیقی و به دور از ایستایی در آگاهی های کاذب و جبری تحت تعین های زندگی در کالبد مادی و انتزاعات ساختهای زندگی اجتماعی و پذیرش نقشهای اجتماعی دیکته شده از ساختهای پیشینی جامعه را مد نظر داشته است . حرکت درمسیررسیدن به مفاهیم واقعی نماد « خداوند » به کمک آگاهیهای واقعی ِ هدایت و نزولی و بدور از تکرار ایستای ذهنیتهای قبلی انسانی ، یا آنچه به عنوان هدف اصلی آفرینش انسان در تمامی ادیان بیان شده است : تلاش برای تکامل آگاهی انسان در شناخت خداوند و طی کردن مسیر پویای رسیدن به مفهوم نماد خدا . در یک نگاه کلی می توان ادعا کرد که این تنها انقلابهای معرفتی و تحول انسان و جامعه ی انسانی به سطوح دیالکتیکی ِآگاهی بالاتر است که می تواند در ساختهای زندگی اجتماعی انسان تحولات بنیادین و پایدار ایجاد کند و انقلابهای سیاسی تنها با تغییر موقت در شرایط زندگی و نمودهای جامعه در حداکثر تاثیر، می تواند تنها به زمینه های تغییر در کسب آگاهی و شناخت انسان و جامعه یاری رساند .
-
دکتر مهدی پیروز نیا pirooznia@fasleno.com
منبع:مجله الکترونیکی فصل نو
| +| نوشته شده توسط در جمعه 7 اردیبهشت1386 و ساعت 12:56 بعد از ظهر |
ستراتیژیکانی ئه منییه تی نه ته وه یی ئامریکا پاش شه ری سارد
ستراتصذصکاني ئةمنييةتي نةتةوةيي ئامريکا ثاش شةأي سارد
شاهؤ حوسصني ـ مةهاباد
Shaho_huseni@yahoo.com
يةکصک لة سةرةکي ترين ويست و داخوازصکاني مرؤظ و ئامانجي سةرةکي حکوومةتةکان هةوپ و تصکؤشان بؤ سةقامطير کردني ئةهوةني و ئةمنييةتة. ئةمنييةتي نةتةوةيي وةک ثارادايمصک هاوکات لةطةپ سةرهةپداني دةوپةتي نةتةوةيي لة ثاش بأيارنامةي وصستفاليا لة سةدةيحةظدةهةم بؤ ثاراستن و دةوامي دةوپةتي نةتةوةيي، کؤتايي ثص هصنان بة شةأي هةمةطير، کؤتايي شةأي ناوخؤيي و بةطشتي دابين کردني ئةهوةني و ئارامي مرؤظ، سةري هةپدا. شک لةوةدا نية کة ماناي ئةمنييةت هةمووکات لة دةلاقةي نيزامييةوة بؤ بةربةرةکاني لةطةپ هةأةشةکان ضاوي لصکراوة. هةر لة سةرةتاي سةرهةپداني ئةمنييةتي نةتةوةيي يةوة، ستراتذيستةکان بؤ ثاراستني ئةهوةني مرؤظ، لة سةر ئةو بأواية بوون کة بة دوو شصوة ئةمنييةت سةقامطير دةبص.
يةکةم: لةبةر ضاو طرتني هصندص أص و شوصني ئةمني بؤ کةم کردنةوةي خةسارةت
دووهةم: هةوپ بؤ لة نصو بردن يان کةم کردنةوةي هةأةشة لة سةرضاوةأا. توصذةراني ئةم بووارة لة سةر ئةم باوةأةن کة بة لةبةر ضاوطرتن و أةضاوکردني ئةمنييةتي نةتةوةيي دةکرص لة بةرامبةر بةشصکي زؤر لة هةأةشةکان شصوةي بةربةرةکاني ثصويست و طونجاو طةلآپة بکرص.
کؤتايي شةأي دووهةمي جيهاني بؤ ئورووثا وصرانصکي زؤري بة دواوة بوو. بة جؤرص کة ولآتاني ثصشکةوتوو و دةوپةمةندي وةک بريتانيا، فةرانسا و ئاپمانيا بة هؤي شةأ تووشي بارودؤخصکي يةکجار زؤر نالةباري ئابووري هاتن لةو نصوةدا ويلايةتة يةک طرتووةکاني ئةمريکا لة باري ذصئؤثؤلةتيکةوة بة هؤي دووري لة بةرةکاني شةأ، نة تةنيا تووشي خةسارةت نةبوو. بةپکة تواني لةباري ثصشکةوتي سةنعةتي و ئابووري بة جؤرص ثةرة بستصني کة بؤ ئاوةدان کردنةوةي سةرلةنوصي وصراني ثاش شةأ، طةلآپةي مارشاپ ثصشکصش بکات. هةروةها يةکصتي سؤظييةتيش " کة تا ئةودةم ئورووثا دووجار ببوو بة هؤي هةپطيرساني شةأ و هصرش بؤ سةر سؤظييةت" تواني أؤذهةلآتي ئورووثا داطير بکات و وةک لةمثةرصک لة بةرامبةر هصرشي ضاوةأوان نةکراو بؤ سةر سؤظييةت کةپکي لص وةربطرص. بة واتايةکي تر يةکصتي سؤظييةت تواني بة ئامصري ئايدؤلؤذيک باپي بکصشصتة سةر أؤذهةلآتي ئورووثا. لة أاستي دا سؤظييةت بة داطير کردني أؤذهةلآتي ئورووثا و ثةرةي جواغرافيايي دةيهةويست کةندوکؤسثي ذصئؤئيستراتذيکي خؤي کة بةرهةمي کةم بةهرةيي ذصئؤثؤلتيکي سؤظييةت بوو، قةرةبوو بکاتةوة. کؤتايي شةأ بؤ ئورووثايي يةکان جطة لة وصراني ئاکامصکي تاپي تريشي هةبوو؛ ئةويش دابةزيني طةورة زلهصزةکاني وةک بريتانيا و فةرانسا و ئاپمانيا بؤ ثلةي دووهةم و سصهةمي دةسةلآت لــة ئاستي نصونةتةوةيي دا بوو. بة جؤرص کة کةش وهةواي دةسةلآتي نصونةتةوةيي تا ثصش شةأي دووهةمي جيهاني خاوةن سيستمي هاوسةنطي هصز و دةسةلآتي فرة لايةن بوو، لةثاش کؤتايي شةأ و دابةزيني زلهصزةکاني ئورووثا، بةستصني دةسةلآتي
نصونةتةوةيي بوو بة خاوةني سيستمي هاوسةنطي هصز و دةسةلآتي دوو لايةنة. لايةنصک يةکصتي سؤظييةت و بةرةي کؤمؤنيزم و لايةنصک ئةمريکا و بةرةي کاثيتاليزم. کؤتايي شةأي طةرمي دووهةم، سةرةتايةک بوو بؤ دةسثصکي شةأصکي سارد و ئايدؤلؤذيک کة هةتا کؤتايي دةيةي هةشتا درصذةي هةبوو.
لةو سةردةمةدا ويلايةتة يةک طرتووةکاني ئةمريکا خاوةن ستراتذصکي يةک طرتوو بوو بؤ بةربةرةکاني لةطةپ بةرةي کؤمؤنيٍزم. ئةو ستراتذية بة هؤي لة ئارادا بووني شةأي سارد زؤرتر خاوةن دياردةي نيزامي بوو. واتة بنةماي ستراتذي ويلايةتة يةک طرتووةکاني ئةمريکا لة سةردةمي شةأي سارد هصز و تواناي نيزامي بوو. لةو سةردةمةدا بةرطصأةوةيي (بازدارندطي) دةورصکي سةرةکي لة ستراتذي ئةمريکادا دةطصأا. بنةماي سةرةکي بةرطصأةوةيي، لة سةر ئةم ئيدةية دامةزرابوو کة ضلؤن و بة ض شصوةيةک دةکرص بةرطري بکرص لة ئاکاري هصرشکارانةي يةکصتي سوظييةت. بؤ ئةم مةبةستة ستراتذيستةکاني ئةمريکا بأوايان وابوو کة بةرطصأةوةيي بة دوو شصوة دةتوانص کارامة بصت.
ئةلف ـ هةأةشة بة سزادان و سزداني لة کاتي هصرش دا
ب ـ بة قةناعةت طةياندني يةکصتي سؤظييةت و بةرةي کؤمؤنيزم بةو قةناعةتة کة ضما هصرش بکات بة هؤي بةرثةرض دانةوةي توندو تيذ لة لايان ئةمريکاوة ناتوانص بة ئامانجةکاني بطات. ئةم ستراتذية ( بةرطصأةوةيي) لة أاستي دا لة ثاش هصرشي ئةتؤمي ئةمريکا بؤ سةر هيرؤشيما و ناکازاکي سةري هةپدا. کاتص کة ستراتذيتةکاني ئةمريکا ئاطاداري هصزي يةکجار زؤر وصرانکةري ئةم ضةکة بوونةوة.
بةلآم لة ثاش أووخاني ديواري بةرپين (1989) و کؤتايي شةأي سارد، بة باوةأي ستراتذيتةکاني ئةمريکا بةرطصأةوةيي کة بةرهةمي جيهاني خاوةن سيستمي هصز و دةسةلآتي دوولايانة بوو، ئيتر ئيعتباري خؤي لة دةس دا. ئةم أةوتة بة هصنانة ئاراي نةزمي نوصي جيهاني لة سةرةتاي دةيةي نةوةد بة هؤي جؤرج بووشي باوک دةسص ثصکرد و لة ثاش کارةساتةکةي يانزةي سيثتامبر و ثةرةي تصرؤريزم، هةأةشةي حکوومةتة سةرةأؤکان و مةترسي ضةکي کؤکؤذي، بايخصکي زياتري ثةيدا کرد. ستراتذيستةکاني ئةمريکا يةک لا ببوونةوة کة ولآتةکةيان ثصويستي بة ستراتذي ئةمينييةتي نةتةوةيي تازة هةية. ئةمةش بة هؤي هاتنة ئاراي سيستمي هصز و دةسةلآتي تةک ـ فرةلايان بوو کة بةرهةمي ئاپ وطؤأصکاني جيهان ثاش کؤتايي شةأي ساردة. أةوتي ئاپ وطؤرصکاني ثاش شةأي سارد، بوو بة هؤي ئةوة کة ستراتذيستةکاني ئامريکا سةرجةم سص طةلآپة ئامادة بکةن. هصز و دةسةلآتي نيزامي بنةماي سةرةکي هةر سصي ئةم طةلآلآنةية بؤ ثصک هصناني ئةهةوةني لة ناوخؤ و لة دةرةوة.
بةلآم ئةم سص طةلآپةية لةمةأ ضلؤنايةتي کةپک وةرطرتن لة هصزي نيزامي لةطةپ يةک جياوازيان هةية. ئةم سص طةلآپةية بريتين لة:
1ـ زاپ بووني نيزامي ئةمريکا و ئاکاري بةرطصأةوةيي.
2ـ جيهاني ئةهوةن بة ثصي دةسةلآتي ئةمريکا و بةرطري کردن.
3ـ نةزمي جيهاني بة ثصي هاوکاري هةمةلايةنة.
طةلآپةي يةکةم لة لايةن موحافيزةکاران و نصئؤ موحافيزةکاراني حيزبي کؤماريخوازي ئةمريکاوة ئامادة کراوة. ئةوان بأوايان واية کة سص کوضکةي تصررؤريزم، حکوومةتة سةرةأؤکان و ضةکي کؤکوذي، طةورةترين هةأةشة و مةترسي بؤ سةر ويلايةتة يةک طرتووةکاني ئةمريکان. لايةنطراني خاپي يةکةم بةو قةناعةتة طةويشتوون کة بة هؤي وت ووصذ و کةپک وةرطرتن لة ديثپؤماسي، ناکرص حکوومةتاني سةرةأؤ و طرووثة تصرؤريستةکان بطةيةنينة ئةو قةناعةتة کة دةس لة ئاکاري هصرش کارانة بؤ سةر ئامريکا و ضةوساندنةوةي نةتةوة ذصردةستةکان هةپطرن. هةروةها ضاوةأوان ناکرص بة هؤي ئيتلافصکي نصونةتةوةيي ( کة وةديهاتني مةحاپة) بةربةرةکاني لةطةپ ئةم هةأةشانة بکرص. هصرش بؤ سةر تاليبان و سةددام لةم ضوارضصوةيةدا بوو.
طةلآپةي دووهةم، لة لايةن هصندصک لة ميانةأةوةکاني حيزبي کؤماريخواز و زؤرينةي ليبراپة ميانةرةوةکاني حيزبي دصموکرات ثشتيواني لص دةکرص. لايةنطراني ئةم طةلآپةية وةک لايةنطراني طةلآپةي يةکةم باوةأيان بةوة هةية کة تيرؤريزم، حکوومةتة سةرةأؤکان و ضةکي کؤکوذي طةورةترين هةأةشةن بةلآم بةثصضةوانةي طةلآپةي يةکةم لة سةر ئةم باوةأةن کة لة هةموو کاتصک دا ناکرص يةک لايةنة و بةکةپک وةرطرتن لة هصزي نيزامي لةطةپ ئةم هةأةشانة بةربةرةکاني بکرص. بة باوةأيستراتذيستةکانيئةم طةلآپةية، باشترين ئاکار بؤ لة نصو بردني ئةم هةأةشانة کةپک وةرطرتن لة دةسةلآتي سياسي ئةمريکا بؤ بةدي هصناني هاوثةيماني نصونةتةوةيي هاوکات لةطةپ ثشتيواني نةتةوة يةک طرتووةکان و لة ثاشان کةپک وةرطرتن لة هصزي نيزاميية. هصرشي هاوثةيمانصتي ئةمريکا و ناتؤ بة ثشتيواني نةتةوة يةک طرتووةکان بؤ سةر حکوومةتي ميلؤشؤويض لة سةردةمي سةرؤک کؤماري کلينتؤن لة ضوارضصوةي ئةم ستراتذية دا بوو.
طةلآپةي سصهةم لة لايةن بةشصک لة ليبراپةکاني حيزبي دصموکراتةوة ئامادة کراوة. لة ثاش کؤتايي شةأي سارد ستراتذيستةکاني ئةم طةلآپةية بةو قةناعةتة طةيشتن ئةطةر لة سةردةمي شةأي سارد هةأةشةي نيزامي بةرةي |