X
تبلیغات
مطالعات سیاسی

مطالعات سیاسی
مقالاتی از مدیر وبلاگ و دیگران در زمینه علوم سیاسی 

بازخوانی پژوهش دانیل لرنر** و مطالعه موردی ایران

مقدمه

شاید برترین یافته و وجه پژوهش لرنر که هنوز بعد از پنجاه سال تازگی دارد در کشف دقیق او از ماهیت توسعه در خاورمیانه و ایران باشد: معنای شخصی نوسازی که او آن را در حکایت بقال و کدخدای روستای بالغات ترکیه خلاصه می کند. نوسازی شیوه‌های کهن زندگی  در خاورمیانه با ترسان‌ها (روشنفکران)، چوپان‌ها (عوام)، بقال‌ها (طبقه متوسط مایل به بازار)، کدخداها و پسران کدخدا، ارتباط پیدا می‌کند و توالی تاریخ از طریق زندگی میلیون‌ها نفر که بسیاری رنج برده و اندکی از آنها کامیاب شده‌اند، ادامه پیدا می‌کند. به گفته لرنر، تنش‌های ‌‌‌‌زیربنایی نوسازی در همه جا یکسان است: روستاها در مقابل شهر، زمین در مقابل پول نقد، بیسوادی در مقابل روشنفکری، انزوا در مقابل جاه‌طلبی، تقوا در مقابل شور و هیجان. اما روند نوسازی در جوامع مختلف شیوه‌های متفاوتی دارد و مشکلات مختلفی را برای فرد در انتخاب شیوه‌ای خاص ایجاد می‌کند. «در ایران یک روستایی به طور افتخارآمیزی در دهکده محصور خود اولین پیراهن بازاری را صاحب شده است اما کمتر جرأت می‌کند آن را در میان هم قطاران روستایی خود بپوشد».(ص 78)

لرنر از مینیاتور کوچک دهکده بالغات به چشم انداز عدم  وحدت در خاورمیانه می‌رسد. مشکلی که حتی ایدئولوژی‌های سیاسی  و غیر سیاسی هم در رفع آن ناتوان بوده‌اند. «مردم منطقه امروز از طریق راه حل‌های مشترک خود متحد نمی‌شوند، بلکه به وسیله مشکلات مشترک خود متحد می‌شوند». همین شخصی بودن نوسازی است که برخی توسعه و رهایی را در پارسایی‌های گذشته می‌جویند و توسل به همبستگی اسلامی را طرح می‌کنند و برخی به نفی روش‌های قدیمی. شخصی بودن معنای توسعه نه تنها به طیف گونگی نوسازی منجر شده است بلکه پارادوکسی را همراه خود آورده است که هنوز آشکارا تداوم دارد؛ به بیان لرنر، «مردم خاورمیانه بیشتر از همیشه مجموع افکار و طرح‌های مدرن را می‌خواهند، اما شناسه ساخت ایالات متحده آمریکا را طرد می‌کنند و نیز به همین دلیل است که لرنر یافته مهم خود در این پژوهش مبنی بر این که «آن دسته از کشورهای خاورمیانه که در حال نوسازی می‌باشند خود را خوشبخت‌تر از کسانی می‌دانند که در سبک‌های زندگی سنتی باقی مانده‌اند» را در تضاد شدید یا یافته دیگر ناظرانی می‌بیند که احساس می‌کند از بین بردن روش سنتی توسط خواسته‌های مدرن صرفاً یک خطای محض و زیان خالص است. از نظر لرنر، احساس عمیق نسبت به گذشته باشکوه می‌تواند درک گذر از آن را با ابهام روبه‌رو کند. در پژوهش حاضر پس از بررسی اجمالی نظریه‌های مختلف توسعه در کشورهای در حال توسعه، دیدگاه خاص لرنر در خصوص روند گذر نوسازی در خاورمیانه و به خصوص در ایران مورد بحث و بررسی قرار می‌گیرد. اهميت پژوهش لرنر برای امروز از آن جهت است که اگر چه شخصیت ایرانی دارای حافظه تاریخی ضعیفی است اما از درک سیاسی نیرومندی برخوردار است و بر همین اساس اگر نتواند تاریخ اشتباهات خود را به یاد داشته باشد، اشتباهات تاریخی بزرگ را همچنان تکرار خواهد کرد.

 

الف- نظریه های توسعه

هرچند مبحث توسعه در کشورهای جهان سوم در واقع بعد از پایان جنگ جهانی دوم به عنوان مطلبی جدی در رشته نظام‌های تطبیقی ظاهر شد اما مفهوم توسعه به طور عمده تحت تأثیر افکار اندیشمندان قرن نوزدهم اروپا قرار داشت. این اندیشمندان عمدتاً درباره اوضاع کشورهای اروپایی نظر داده و در این رابطه مباحث تغییر، پیشرفت و توسعه را مطرح کرده‌اند(.(Apter 1967

امیل دورکهایم ((1858 -1917 در مورد گذار جوامع اروپایی از وضعیت قبل از صنعتی شدن به وضعیت صنعتی و تأثیرات آن روی جامعه نظر می‌دهد. او با مرتبط ساختن فرهنگ و تغییر معتقد بود که صنعتی شدن نوع جدیدی از تقسیم کار را در اروپا به وجود آورد که باعث درهم شکسته شدن یک سلسله ارزش‌ها و هنجارهای مشترک اجتماعی شد. این مسئله می‌تواند منجر به حالت ناهنجاری فرهنگی(1) و از هم پاشیدگی وحدت اجتماعی(2) گردد. این امر نیز به نوبه خود وجود دولت قدرتمند با اختیاراتی گسترده می‌طلبد در غیر این صورت جامعه سیر قهقرایی خواهد پیمود.

ماکس وبر((1864-1920 در مبحث تغییر اجتماعی بر آن است که کشورهای غیر اروپایی بدین علت به مرحله صنعتی شدن نرسیدند که گرایش به خود در آنها صورت نگرفت. به اعتقاد وبر کم ارزش با بی‌ارزش کردن سنت‌ها، جایگزینی علم با مذهب، جایگزین کردن قانون در اجتماع و به کارگیری فن‌آوری صنعتی از مظاهر عمده عقل گرایی به شمار می‌روند. از این رو به نظر او عوامل فرهنگی در حرکت جوامع به سوی یک جامعه صنعتی با اقتصادی پویا سهم عمده‌ای دارند ((Weber 1947.

آدام اسمیت (1723-1790) توسعه فن‌آورانه را که خود زاییده تمایل انسان‌ها برای کاهش دادن آسیب پذیری انسان نسبت به طبیعت و کمبود منابع مورد نیاز است، محرکه اصلی تغییر اجتماعی قلمداد می‌کند. تمرکز اصلی بحث‌های اسمیت بر روی شیوه تولید در هر جامعه است که همانا تغییر فن‌آوری آن، موجب تغییر در اجتماع و سیاست می‌شود.

کارل مارکس (1818-1883) نیز شیوه تولید(3) در جوامع را نقطه آغازین نظریه خود قرار می‌دهد. تغییر در شیوه تولید در اثر توسعه فن‌آوری نطفه اصلی تغییر و تحول در تاریخ است. او معتقد بود همه جوامع به سوی اتخاذ شیوه تولید سرمایه داری (که وجه مشخصه آن جدایی میان کارگر و ابزار تولید(4) و استثمار آن توسط صاحبان ابزار تولید است) به پیش می‌روند. پویایی ذاتی این شیوه تولید سرمایه داری دیگر شیوه‌های تولید را از بین خواهد برد و شرایط را برای انقلاب پرولتاریایی و ظهور شیوه تولید کمونیستی (که وجه مشخصه آن نبودن پدیده استثمار و بهره کشی است) فراهم می‌سازد.

به طور خلاصه این نظریه پردازان معتقد بودند تغییر و تحول جوامع امری تکاملی(5) است، مسیر واحدی(6) را طی می‌کند و به مقصدی از پیش مشخص و تعیین شده(7) می‌رسد. چنانچکه در پیش آمد این نظریه پردازان همچنین گروه‌گرا(8) بودند زیرا فقط درباره جوامع اروپایی نظر می‌دادند و عقیده داشتند تجربه اروپا یک تجربه جهانشمول است. چنانکه در قسمت‌های بعد خواهیم دید آبشخور فکری نظریه پردازان متأخرتر توسعه نظریه‌های نخستین نظریه پردازان تغییر و تحول اجتماعی‌اند.

تحلیل‌های مربوط به توسعه در کشورهای جهان سوم به عنوان یکی از مفاهیم اصلی رشته نظام‌های تطبیقی پس از جنگ دوم جهانی و شروع نهضت‌های استقلال طلبی در جهان سوم آغاز گشت ( نگاه کنید به: (Dean 1957 ; Mehden 1904. اولین موج در ادبیات توسعه مربوط به نظریاتی است که به طور کلی نظریه نوسازي(9) نامیده می‌شوند. این مکتب که عمدتاً در ایالات متحده امریکا رشد یافت، در مورد توسعه در جهان سوم بسیار خوشبین بود. به اعتقاد این نظریه، با پیروی از مدل کشورهای اروپایی توسعه سیاسی و اقتصادی در کشورهای جهان سوم حاصل خواهد شد. این نظریه که البته نه به طور تصادفی در زمان جنگ سرد ابراز شده بود می‌توانست کشورهای جهان سوم را از افتادن به دامن کمونیسم نجات دهد.

نظریه پردازان نحله فکری نوسازی عمدتاً مدل‌های توسعه مرحله‌ای(10) و ساختی- کارکردی(11) را اقتباس کرده‌اند. به عنوان مثال والت روستو معتقد بود توسعه دارای پنج مرحله است که در طی فرایند آن جوامع از یک وضعیت سنتی وابسته به تولیدات کشاورزی به یک مرحله تولید کالاهای مصرفی با مصرف انبوه می‌رسند. پنج مرحله توسعه جوامع به نظر روستو عبارتند از مرحله سنتي، مرحله آمادگی برای جهش،(12) مرحله حرکت به سوی بلوغ و مرحله مصرف انبوه (Rostow 1973). آلموند و وربا در چارچوب مدل ساختی- کارکردی به تحلیل ارتباط میان توانایی نظام سیاسی در انجام بعضی کارکردهای مشخص و مفاهیم تغییر و تفاوت ساختاری(13) و تخصصی شدن(14) پرداختند .(Almond and Verba 1963)

بر اساس نظریه‌های ابتدایی مکتب نوسازی، اولاً یک الگوی توسعه غربی به عنوان الگویی مناسب می‌توانست در جوامع جهان سوم اجرا شود، ثانیاً توسعه امری غیرقابل بازگشت(15) بود و عنصر ساختی- کارکرد می‌توانست برای جوامع جهان سوم که نیاز مبرم به تغییراتی آنی داشتند مفید باشد.

عدم موفقیت کشورهای جهان سوم در رسیدن به توسعه باعث شد تا تغییراتی در مکتب و نظریه‌های نوسازی به وجود آید. نظریه پردازان جدید تحت عنوان تجدید نظرطلبان مکتب نوسازی معروف شدند. برخی از آنها بر این باور بودند که علت عدم موفقیت جهان سوم در توسعه پایدار وجود ساختارهای سنتی در این جوامع است. عده‌ای دیگر همچون ساموئل هانتینگتون بر روی مسئله نظم اجتماعی(16) و سیاسی تأکید داشتند و معتقد بودند که حفظ نظم به هر طریق ممکن عامل اساسی برای نیل به توسعه است (Huntington 1965). هر چند این بینش جدید نیز بیشتر در جهت منافع غرب و نیز گروه‌گرا بود، ولی این واقعیت را می‌پذیرفت که کشورهای جهان سوم دارای پویایی و نهادی و اجتماعی مخصوص به خود هستند. اما این دیدگاه توسعه را امری بازگشت‌ناپذیر نمی‌دانست.

دومین نظریه مهم درباره توسعه در کشورهای جهان سوم نظریه وابستگی معروف ایت. این نظریه که بینشی مارکسیستی داشت نقش غرب در توسعه جهان سوم را محکوم می‌کرد و به جای این‌که غرب را به عنوان الگویی مطرح کندکه جهان سوم برای رسیدن به توسعه باید آن را سرمشق قرار دهد، دنیای غرب را علت اصلی عقب‌ماندگی جهان سوم می‌دانست. تأکید نظریه وابستگی عمدتاً بر روی روابط ساختاری اقتصادی بین کشورهای صنعتی غرب و کشورهای عقب‌مانده جهان سوم بود. این روابط در حالی‌که از یک طرف موجب توسعه غرب شد از طرف دیگر استثمار و عقب‌ماندگی جهان سوم را به ارمغان آورد. ارزش افزوده‌ای که در کشورهای عقب‌مانده ایجاد می‌شد به جای آن‌که در همان کشورها به کار افتد به کشورهای صنعتی سرازیر می‌شد و کشورهای جهان سوم همچنان در دور باطل فقر و عقب‌ماندگی باقی می‌ماندند.

آندره گوندر فرانک معتقد است که وضعیت عقب‌ماندگی در کشورهای جهان سوم تنها به عنوان نتیجه فرایند توسعه در کشورهای جهان اول قابل درک است او ادعا می‌کند کشورهای توسعه نیافته از زمانی که توسط نیروهای سرمایه‌داری جهانی غرب تحت نفوذ فرار گرفتند سرمایه‌داری بوده‌اند، و ارزش افزوده در این کشورها (کشورهای اقماری(17))، به کشورهای استعمارگر (کشورهای مرکز(18)) انتقال یافته است.

امانوئل والرشتاین نیز همچون فرانک عقب‌ماندگی کشورهای جهان سوم را ماحصل رابطه نابرابر بین کشورهای مرکز و کشورهای پیرامون(19) می‌داند. نظریه نظام جهانی(20) والرشتاین یک نظام واحد اقتصادی سرمایه داری را ترسیم می‌کند که دارای سه نوع تقسیم کار است: مرکز، پیرامون و نیم پیرامون(21). کشورهای مرکز دارای دولتی قوی در هم آمیخته با فرهنگ ملی منسجم، اقتصادی پویا، تقیسم کار پیچیده با سطح تولید بالا هستند. کشورهای پیرامون نقطه مقابل کشورهای مرکز هستند و برای کالاهای ساخته شده خود وابسته به مرکز می‌باشند. کشورهای نیمه پیرامون از لحاظ ساختار و عملکرد در حد فاصل این دو قرار می‌گیرندکه وابسته به کشورهای مرکز هستند اما دارای ارتباط مرکز- پیرامون با کشورهای پیرامون می‌باشند(عبدالله‌زاده 1382).

این دیدگاه‌های اولیه در نظریه وابستگی با تأکید بر روی روابط اقتصادی استثماری بین جهان اول و جهان سوم و بر این‌که چگونه این رابطه موجب عقب‌ماندگی کشورهای جهان سوم شده است، پیشرفت جدید و مهمی را پس از جنگ جهانی دوم در باب نظریات توسعه ایجاد کردند. اما این نظریه‌ها دو اشکال عمده داشتند: یکی ادعای آنها مبنی بر این‌که کشورهای جهان سوم از زمان نفوذ کشورهای صنعتی، سرمایه داری بوده‌اند و دیگری توجه صرف آنها به مبادلات ناعادلانه و در نتیجه عدم توجه به بهره‌کشی از کشورهای عقب‌مانده در سطح تولید.

برای رفع این مشکل، کاردوسو و فالتو باارائه دیدگاه توسعه وابسته نظریه وابستگی را بسط دادند. هرچند این دو محقق امریکای لاتین نظریه‌های فرانک و والرشتاین را می‌پذیرند که سلطه جهان اول بر جهان سوم به عنوان یک واقعیت ساختاری موجب عقب ماندگی آنها شده است، اما توجه خاصی نیز به مکانیسم‌های درونی جوامع جهان سوم به خصوص منافع و روابط طبقاتی در این جوامع داردند. به اعتقاد این دو، طبقه سرمایه‌‌دار داخلی در جهان سوم در جهت منافع سرمایه‌داری جهان گام برداشته و هر چند به اهداف مادی خویش رسیده اما موجب توسعه یافتگی کشور‌های پیرامون نشده است. با آن که نظریه کاردوسو و فالتو به عوامل داخلی و خارجی عقب‌ماندگی جهان سوم می‌پردازند، اما توجهی به شیوه‌های تولید داخلی غیر سرمایه‌داری و طبقاتی در کشور‌های جهان سوم ندارند.

ارنستو لاکلائو(22) ،محقق آرژانتینی، با انتقاد از فرانک و والرشتاین نظریه مارکسیستی وابستگی را به مرحله جدیدی سوق داد. او نیز مانند کاردوسو و فالو معتقد است که کشور‌های جهان سوم به‌طور جدی مقهور نظام اقتصادی سرمایه داری جهانی نیستند و در درون آنها گونه‌ای استقلال برای جهت دادن به مسیر توسعه دیده می‌شود. اما او این استقلال نسبی محلی را با توجه به حضور فعال و ادامه حیات دیگر شیوه‌های تولید همزمان با توسعه شیوه تولید سرمایه‌داری توجیه می‌کند.

به عقیده او در بسیاری از کشور‌های امریکا‌ی لاتین با وجود نفوذ شیوه تولید سرمایه‌داری هنوز شیوه تولید فئودالی به حیات خود ادامه می‌ دهد. لاکلائو در زمره اولین کسانی بود که با طرح نظریه تشکل شیوه‌های تولید معتقد بود که عقب‌ماندگی کشور‌های جهان سوم را باید با توجه به نظام اقتصادی سرمایه‌داری جهانی و روابط طبقاتی داخلی این کشور‌ها مورد تجزیه و تحلیل قرار داد.

هر چند نظریه پردازان اولیه مکتب وابستگی معتقد بودند تا زمانی که کشور‌های جهان سوم رابطه ساختاری خود را با جهان اول حفظ کنند به توسعه یافتگی نخواهند رسید، اما رفته رفته این بینش جای خود را به دیدگاهی داد که نیل به توسعه را در این کشورها امکان پذیر می‌دانست (قوام 3:1373-23). برای اولین بار کاردوسو و فالو درباره مفهوم توسعه وابسته سخن راندند. در این موضوع دیگران در همین نحله فکری سعی کردند تا پدیده نو‌ظهور صنعتی شدن بعضی کشور‌های جهان سوم همچون کشور‌های آسیای جنوب شرقی را توضیح دهند. مکتب تنظیم(23) که اصالتاً نظریه‌ای برخاسته از کشور فرانسه است به تحلیل علل صنعتی شدن کشور‌های آسیای جنوب شرقی می‌پردازد. آنچه در سطور پیشین آمد مروری کوتاه بود از نظریه‌های نوسازی و توسعه، و اکنون به آرای لرنر در باب توسعه و گذار خاورمیانه خواهیم پرداخت.

 

مراحل و موانع نوسازی

به گمان لرنر نوسازی از یک منطق تاریخی یکنواخت تبعیت می‌کند. هر مرحله مرحله بعدی را پدید می‌آورد، و سازوکار‌هایی دارد که مستقل از متغیر‌های فرهنگی و آموزه‌ای عمل می‌کند. او سه مرحله را در روند نوسازی از هم تشخیص می‌دهد:

1. مرحله شهر‌نشینی: انتقال جمعیت از سرزمین‌های داخلی پراکنده به مراکز شهری که شرایط مورد نیاز برای خیز به سمت مشارکت گستره را فراهم می‌سازد. شهرنشینی، تقاضا برای ارتباط غیرشخصی ایجاد می‌کند.

2. سواد که خود هم عامل و هم شاخص است. برای گسترش مصرف تولیدات شهری به فراتر از حد شهر، سواد ابزار کارآمدی است. «سفارش پستی زمانی جایگزین دست فروشی می‌شود که تعداد کافی مردم بتوانند کاتالوگ را بخوانند و تقاضا بنویسند... وقتی بیشتر مردم در یک جامعه باسواد شده باشند به تولید انواع خواسته‌های جدید گرایش پیدا می‌کنند و وسایل تأمین آنها را توسعه می‌دهند.

3. مشارکت رسانه‌ای و سیاسی؛ نهاد اجتماعی مشارکت به گفته لرنر وقتی ایجاد می‌شود که ارضای خواسته جدید «بعداً چه اتفاقی خواهد افتاد»، نیازمند مهارت شخصی یکدلی(24) باشد.

زمان لرنر این امر از طریق رادیوهای جیبی و تلویزیون‌های کوچک و تا حدی روزنامه حاصل می‌شد. افزایش مشارکت به ارتقای مشارکت در تمامی بخش‌های نظام اجتماعی تمایل دارد: در اقتصاد مصرفی از طریق پول و اعتبار؛ در اجتماع عمومی از طریق افکار و عقاید؛ در نظام حکومتی نمایندگان از طریق رأی دادن.(ص 103-101)

لرنر پس از تبیین مراحل و بستر نوسازی به موانع این روند می‌پردازد: «آنچه غرب به تدریج طی سه قرن گذشته انجام داد، برای شرق دستیابی سریع به آن طی قرن حاضر به آسانی نخواهد بود». برخی از این موانع به قرار زیر است:

1. معنادار نبودن شهرنشینی: شهرنشینی اگر چه مقدمه‌ای لازم برای نوسازی است اما نوشداروی ساده بیماری عقب‌ماندگی نیست. کار ویژه تاریخ شهرنشینی ایجاد شرایط خیز است. نسبت انسان- زمین عامل مهم در ایجاد این خیز است. همین عامل است که در شماری از کشورهای توسعه نیافته، اما دارای جمعیت زیاد که در آنها نسبت انسان به زمین خیلی بالا است، شهرنشینی گریزناپذیر، اما مانع خیز بوده است.

2. عدم امکان آموزش: فقدان شهرنشینی و حتی وجود شهرنشینی خنثی، امکان آموزش ارزان و باسوادی را منتفی می‌کند. از نظر او تنها هنگامی که جمعیت‌های متراکم نشان‌دهنده نرخ قابل توجهی از شهرنشینی باشند، نرخ باسوادی شروع به افزایش می‌کند.

3. عدم توازن: در جوامع سنتی تعامل میان مراحل و شاخص‌های توسعه وجود ندارد. در بعضی از این جوامع افراد بیشتر باسوادند تا شهرنشین و در بعضی دیگر افراد دارای مشارکت رسانه‌ای‌‌اند تا شهرنشین. این عدم توازن در بعد مشارکت سیاسی نیز دیده می‌شود. حتی مداخله دولت در ایجاد توازن به جای تسهیل مشارکت، تشدید کنترل را به دنبال داشته است. این یک عامل اتفاقی است که به اعتقاد لرنر برخلاف قاعده تاریخی نوسازی در الگوی خاورمیانه‌ای وارد شده است. حکومت‌های سیاسی برای ایجاد نمادهای عمده تجدد از طریق تصمیمات و فرامین ملوکانه اقدام می‌کند. این عامل اتفاقی البته می‌تواند هم در علب نوآوری و هم در قالب خطرپذیری ظاهر شود که لرنر به جای خاورمیانه بیشتر مورد دوم را مشاهده کرده است. «مردم سالاری به جای این‌که نتیجه نهادی نیازهای داخلی به گسترش در یک جامعه مشارکتی باشد، به یک هوس زودگذر تبدیل شده است که در امتداد خطوط ملی توسط انتشاری نمادین گسترده شده است».(ص 109)

در الگوی پیشنهادی لرنر برای نوسازی سامانمند، یک فرد شهری به فردی باسواد، شنونده رادیو و رأی‌دهنده تبدیل می‌شود. لرنر با طرح 9 سؤال، به مخاطبان خود در خاورمیانه فرصت می‌دهد درباره وضعیتی صحبت کنندکه هم اکنون فاقد آن هستند. هدف اصلی او کشف رابطه و میزان یکدلی در این جوامع است. از نظر لرنر بین یکدلی و میزان نوسازی رابطه‌ای مستقیم وجود دارد. افرادی که شهرنشین، باسواد و دارای مشارکتی یکدلانه هستند بیشتر مستعد حرکت به سوی نوسازی می‌باشند. فرد یکدل عمدتاً به موضوعات عمومی واکنش نشان می‌دهد. اظهار عقیده کردن در باب موضوعات عمومی وجه تمایز سبک زندگی مدرن است. «انسان سنتی عادتاً موضوعات عمومی را مربوط به خویش نمی‌داند... یک فرد با یادگیری داشتن دیدگاه، به یک مشارکت کننده تبدیل می‌شود و به میزان علاقه‌مندی وی به موضوعات بیشتر، میزان مشارکت او هم بیشتر خواهد شد...».

لرنر در جوامع خاورمیانه و در روان‌شناسی شخصیتی خود سه نوع انسان را از هم متمایز می‌کند: سنتی، مدرن و حد فاصل یا انتقالی‌ها که خود سه دسته‌اند: دسته اول که به مدرن‌ها نزدیک‌اند؛ دسته دوم که حد وسط سنتی و مدرن است و دسته سوم که به سنتی‌ها نزدیک‌ترند. «فرد مدرن می‌خواهد در جهانی زندگی کندکه تاکنون در آن فقط به صورت نیابتی زندگی کرده است... انتقال به جامعه مشارکتی به خواست افراد برای مشارکت وابسته است. انتقالی‌ها در مراحل مختلف نوسازی، راه خود را به سوی آینده‌ای مبهم از طریق مسیری می‌گشایندکه پر از تکان‌های سخت و انحراف‌های شخصی است. سفر آنها حاوی ترکیبی قوی از انتظار شاد با اضطرابات بعدی است... و سنتی‌ها در دنیای بی‌نظری سیر می‌کنند...(ص 117)

به نظر لرنر روند توسعه در خاورميانه برخلاف قاعده غربی آن، توسط افرادی صورت می‌گیرد که درگیر حل مشکلات شخصی خود هستند و زندگی‌های خصوصی خود را می‌کنند.(ص 119)  از این نظر به همان سان که سنتی‌ها مخل نوسازی‌اند، مدرن‌ها نیز به دلیل یکی شدن با روندهای زمان فاقد تحرک و یکدلی‌اند، و تنها انتقالی‌ها هستند که به دلیل قرار گرفتن در لحظات سخت انتخاب ميان امر خصوصی و عمومی به نوعی یکدلی کارآمد می‌رسند و ارتباط بین مسائل خصوصی و عمومی را درک می‌کنند. وضعیت انتقالی‌‌ها، گذر از وضعیت سابق به آینده است. «این گذر همان گذر جامعه سنتی در خاورمیانه است».(ص 119)

 

ایران

ایرانی که لرنر از آن صحبت می‌کند برحسب آمارهایی که او می‌دهد دارای شرایط عمومی زیر است: هیجده میلیون جمعیت، دارای بیست و یک شهر با جمعیت بالای بیست هزار نفر، و سیزده شهر با جمعیت بالای صد هزار نفر، است. ده درصد جمعیت آن باسوادند. همانند کشور مصر و برخلاف دیگر چهار کشور موجود، از رأی دادن در آن آماری در دست نیست؛ یا شاید بتوان گفت خبری از رأی دادن در آن نیست. مصرف رسانه‌ای آن برای هر هزار نفر پنج تیراژ روزنامه، سه گیرنده رادیویی و چهار صندلی سینما است. دارای بیست روزنامه، سی و پنج  و نیم کیلو وات قدرت فرستندگی و تولید یک فیلم سینمایی در سال است. در همین زمان جمعیت مصر و ترکیه بیست و یک میلیون نفر و جمعیت باسواد ترکیه و لبنان به ترتیب سی و شصت درصد است. باسوادان در سوریه و اردن بیست درصد و در مصر پانزده درصد جمعیت را تشکیل می‌دهند. ترکیه و لبنان به ترتیب دارای 72 و 45، مصر 55 و اردن 5 روزنامه‌اند. از لحاظ سیاسی «ایران در حال مبارزه برای بیدار شدن از خواب عمیق صد ساله به رهبری مصدق و در تلاش برای ملی کردن نفت است».

در مقایسه با دیگر کشورهای مورد بحث وضعیت ایران چنین است.

درصد جمعیت زنان ایران در ردیف مدرن‌ها هفده درصد، در ردیف انتقالی‌ها هشت درصد و در ردیف سنتی‌ها چهارده درصد است و درصد ازدواج نکرده‌ها به ترتیب سی و چهار، بیست و ده درصد است. ایران در باب اظهار نظر در مسائل عمومی نیز در مقایسه با کشورهای دیگر در پایین جدول قرار دارد.

شصت و سه درصد سنتی‌ها، صد در صد انتقالی‌ها و هفتاد و دو درصد مدرن‌های ایران در پاسخ به این سؤال که برای حل بزرگ‌‌ترین مشکل کشور چه باید کرد، با دادن پاسخ منفی (هیچ کار)، علت فقدان راه‌حل را در ناتوانی شخصی دیده‌اند (مثلاً ناتوانی در عمل کردن برخلاف مذهب یا سرنوشت). از نظر لرنر احساس ناتوانی شخصی عدم نیاز حیاتي به مشارکت را نشان می‌دهد. نکته قابل تأمل این است که در حالی‌که در چهار کشور اول، مدرن‌ها راضی‌ترین افراد بوده که خود را خوشبخت احساس می‌کرده‌اند، در ایران و اردن رضایت مدرن‌ها از زندگی بسیار اندک و ناچیز گزارش شده است.(ص 159)

در مجموع برای لرنر ایران کشوری مسلمان اما غیر سنتی و غیرعرب است: «پارس‌ها مانند ترک‌ها زمانی امپراتوری بزرگی را رهبری می‌کردند... رضا شاه به دلایل مختلف، آتاتورک نبود (از نظر لرنر آتاتورک دارای نبوغ خاصی بود که توانست به عنوان یک طرح اجتماعی، توسعه اقتصادی را داخل یک چارچوب رفتاری جامع دنبال کند...) زیرا او سپاهی از فرماندهان ماهر نداشت که اجرای یک برنامه اقدام جمعی را عملی کند. ایران در دریای سیاست جهانی شناور و در میان سیاست دوقطبی واشنگتن و مسکو سرگردان است... هیچ کشوری در پیمایش ما تأثیر جنگ رد را دهه 1950 به روشنی ایران نشان نمی‌دهد».(ص 167-166)

و البته نباید فراموش کرد که به اقرار خود لرنر، مطالعات موردی بر خصوصیات شخصی هر کشور خاورمیانه‌ای تأکید می‌کند. در هر کشوری آن جنبه از نوسازی مورد بحث است که مشکلات جاری و برجسته آن کشور را به تصویر می‌کشد. لرنر در ترکیه بر جامعه شناسی ارتباطات و در مصر و سوریه و ایران بر سیاست تمرکز داشت. لرنر با ارائه داده‌های فراوان، قضاوت‌های مستقل و کاملاً متضاد را به خواننده واگذار می‌کند.(ص 162)

او در پیگیری خود از معنای توسعه در خاورمیانه- معنای شخصی- پاسخ‌های دریافت شده به سؤالات مصاحبه کنندگان را در سه سطح دسته بندی کرده است: کسانی که با تعابیر کاملاً شخصی به سؤالات پاسخ دادند، به عنوان غیر سیاسی طبقه بندی شدند. پاسخ دهندگانی که با تعابیر طبقاتی چون فقر، بی‌سوادی و فئودالیسم به تبیین مشکلات پرداخته و راه‌حل‌هایی را که مستلزم اصلاحات اجتماعی بود پیشنهاد دادند، به عنوان چپ طبقه بندی شدند و کسانی که مشکلات مربوط به آمال ملی- که مستلزم اقدام ملی بود- را طرح کردند، به عنوان راست طبقه بندی شدند.(ص 565) چپ و راست نیز بر اساس شدت موضع گیری به دسته چپ انقلابی، چپ میانه و چپ اصلاح طلب، و راست محافظه کار، راست میانه و راست ناسیونالیست تقسیم شده‌اند. «گروه غیرسیاسی، توده و غیردرگیر و انفعالی ایران را نشان می‌دهد. گروه‌های میانه‌رو از هر دو طیف نخبگان سنتی هستند که در طول دهه‌های گذشته بر ایران حکومت کرده‌اند و افراطیون نماینده گروه‌های جدیدی هستند که دسترسی خود به توده‌ها را برای مبارزه علیه نخبگان سنتی به کار می‌برند. به رغم تعداد کم افراطیون، اطلاعات مربوط به افراط گرایی می‌تواند تعامل ارتباطات و دگرگونی اجتماعی برای شکل دادن روش‌های زندگی ایرانی را توضیح دهد.(ص 568)

(ادامه دارد...)

 



نکته : اقتصاد نوسازي دانيل لرنر ايران توسعه خاورميانه

منبع:سایت باشگاه اندیشه

اشتراک و ارسال مطلب به:

[ سه شنبه 16 خرداد1385 ] [ 12:3 بعد از ظهر ] [ شاهو حسینی ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ وابسته به هیچ گروه سیاسی و مروج اندیشه های هیچ گروە و حزبی نیست.وبلاگی مستقل برای تحلیل تحولات سیاسی ایران,جهان و کردستان طراحی شده ، ضمنا مقالاتی که متعلق به مدیر وبلاگ نمی باشد, لزوما نظرات مدیر وبلاگ نیست